مزاح در سیرۀ پیامبر

معَمَّر بن خَلاد نقل می کند: «سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ(ع)»؛ از حضرت موسی بن جعفر(ع) سؤال کردم: «فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ الرَّجُلُ یَکُونُ مَعَ الْقَوْمِ فَیَجْرِی بَیْنَهُمْ کَلَامٌ یَمْزَحُونَ وَ یَضْحَکُونَ»؛ شخصی در میان گروهی هست که با هم صحبت می کنند، با یکدیگر شوخی می کنند و می خندند. «فَقَالَ لَا بَأْسَ مَا لَمْ یَکُنْ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ عَنَى الْفُحْشَ»؛ حضرت فرمودند: اشکالی ندارد؛ امّا تا جایی که گمان نبری این ها می خواهند به یکدیگر فحش بدهند؛ یعنی مرز دارد. «ثُمَّ قَالَ»؛ سپس حضرت فرمودند: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) کَانَ یَأْتِیهِ الْأَعْرَابِیُّ فَیُهْدِی لَهُ الْهَدِیَّهَ ثُمَّ یَقُولُ مَکَانَهُ أَعْطِنَا ثَمَنَ هَدِیَّتِنَا»؛ یکی از عرب های بیابانی نزد پیغمبراکرم(ص) می آمد و برای حضرت هدیه ای می آورد و همان موقع به حضرت عرض می کرد: پول این هدیه ام را بدهید! هدیه؛ یعنی مجّانی آوردم؛ امّا آن عرب بیابانی به پیغمبراکرم(ص) عرض می کرد: پول این هدیه را بدهید! «فَیَضْحَکُ رَسُولُ اللَّهِ(ص)»؛ پیغمبر(ص) شروع می کردند به خندیدن. «وَ کَانَ إِذَا اغْتَمَّ یَقُولُ مَا فَعَلَ الْأَعْرَابِیُّ لَیْتَهُ أَتَانَا»؛ وقتی پیغمبراکرم(ص) مهموم و مغموم می شدند، می فرمودند: الآن آن کاری که عرب بیابانی می کرد، لازم است. ای کاش او به سراغ ما بیاید! به تعبیر خودمانی؛ یعنی ای کاش بیاید مقداری شوخی کند و ما بخندیم!

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 × دو =