...إِنَّ حَدِيثَنٰا یُحْیِی الْقُلُوبَ...

... نتیجۀ عمل برای رضای خدا ...

عَنْ كِتَابِ إِرْشَادِ الْقُلُوبِ لِلدَّيْلَمِيِ‏، رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ أَنَّ النَّبِيَّ ص سَأَلَ رَبَّهُ سُبْحَانَهُ لَيْلَةَ الْمِعْرَاجِ فَقَالَ يَا رَبِّ أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَل‏… فَمَنْ عَمِلَ بِرِضَايَ أُلْزِمُهُ ثَلَاثَ خِصَالٍ أُعَرِّفُهُ‏ شُكْراً لَا يُخَالِطُهُ‏ الْجَهْلُ‏ وَ ذِكْراً لَا يُخَالِطُهُ النِّسْيَانُ وَ مَحَبَّةً لَا يُؤْثِرُ عَلَى مَحَبَّتِي مَحَبَّةَ الْمَخْلُوقِين

خداوند تبارک و تعالی می فرماید: کسی که به رضا وخشنودی من عمل کند،من سه خصلت را قرین و ملازم او قرار می دهم. شکری را به او می شناسانم که هیچ گاه با نادانی آمیخته نمی شود. به او ذکری می شناسانم که هیچ گاه با فراموشی آمیخته نمی شود. ویک محبتی را به او می شناسانم که آن محبّت در دلش قرار گرفته و ملازم او می شود و دیگر هیچ گاه محبّت دیگری را بر من ترجیح نمی دهد.

پیامبر اکرم (ص)

اَعُوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ

بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیمِ

در یکی از روایات مفصل که حدیث معراج است که پیغمبر اکرم به معراج رفته بودند. آن سخنانی را که شنیده بودند از خداوند، یک بخشش این است: «فَمَنْ عَمِلَ بِرِضَایِی» پس آن کسی را که این کارهایی را که انجام می دهد، خشنودی منِ خدا را در نظر می گیرد «فَمَن عَمِلَ بِرِضایِی اُلزِمُهُ ثَلاثَ خِصالٍ» همراه او می کنم سه خصلت را. خصلت که ما می گوییم از نظر اصطلاحی؛ یعنی آن ملکۀ راسخۀ در نفس که هیچ گاه جدا شدنی نیست تا موقعی که آن ملکه هست. غیر حالت است؛ یک حالت داریم، بله یک حالی به آدم دست می دهد بعدش هم می رود؛ اما خصلت این جوری نیست. خصلت این است که رسوخ در نفس می کند. حکاکی می شود در روح آدم. همراه او می کنم سه خصلت را، کسی که در کارهایش رضای من را در نظر بگیرد.

اول: «شُکْراً لَا یُخَالِطُهُ‏ الْجَهْلُ‏» یک حالت سپاس گزاری و شکر گزاری نسبت به من که هیچ گاه با او جهل مخلوط نمی شود؛ یعنی این جور نیست به این که نفهمد، این نعمت خداست. ما این جور هستیم که آن قدر نفهمیم نسبت به نعمت های خدا، لذا شکرش را هم نمی کنیم. درست است یا نه؟ با این که سراپای ما را نعمت های او چیه؟ گرفته است؛ ولی درکنارش سراپای ما را جهل به نعمت گرفته است. فهمیدی؟! چون اگر می دانستیم؛ چه کار می کردیم؟ هان! شکرش را می کردیم این که شکر نمی کنیم چون نمی دانیم. ساده اش کردم «شُکْراً لَا یُخَالِطُهُ‏ الْجَهْلُ» این اولش.

دوم:«وَ ذِکْراً لَا یُخَالِطُهُ النِّسْیَانُ» یک حالت یادآوری نسبت به من که هیچ گاه من را فراموش نمی کند. فراموشی باهاش مخلوط نمی شود. در تمام حالات به یاد من است. این خصلت هم، همراهش می کنم.

سوم:«وَ مَحَبَّهً لَا یُؤْثِرُ عَلَى مَحَبَّتِی مَحَبَّهَ الْمَخْلُوقِین» یک دوستی نسبت به خودم در دلش جایگزین می کنم که هیچ گاه مقدّم نمی دارد، دوستی مخلوق من را بر غیر دوستی من. فهمیدی؟! این اثر عمل آن کسی است که مقیّد است عملش، چیه؟! به رضای خدا باشد، سه خصلت را همراهش را می کنم: شکر است و ذکر است و محبت الله است.

سند حدیث: بحارالانوار جلد 74، صفحۀ 28 – ارشاد القلوب دیلمی،ج1، ص204
مستندات:
اشتراک گذاری در facebook
فیسبوک
اشتراک گذاری در google
گوگل+
اشتراک گذاری در twitter
توئیتر
اشتراک گذاری در linkedin
لینکداین
اشتراک گذاری در whatsapp
واتساپ
اشتراک گذاری در telegram
تلگرام
اشتراک گذاری در email
ایمیل
اشتراک گذاری در print
چاپ

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
ایمیل برای