توسلات خاندان سید الشهدا

مجموعه: فلیبک الباکون

32,000 تومان

دسترسی: موجود در انبار

کد 1502002 دسته: برچسب ها ,

مشخصات

وزن 165 g
ابعاد 210 × 140 × 8 mm
قطع

نوع جلد

تعداد صفحات

280

شابک

978-600-6940-31-1

آدرس فیپا

http://opac.nlai.ir/opac-prod/bibliographic/5166020

چاپ اول

1399

نوبت چاپ

1

ناشر

توضیحات

آنچه باید قبل از خواندن این کتاب بدانیم:

کسانی که مباحث اخلاقی حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی (ره) را طی حدود سی و اندی سال دنبال می‌کردند به عمق ارادت خالصانه و لطیف ایشان به خاندان اهل بیت (ع) آگاه هستند. معظم له ذکر مصیبت ائمۀ معصومین (ع) و اهل بیت (ع) را به مناسبت‌های مختلف وظیفه حتمی خود می‌دانستند و راه دست‌یابی به ملکات حسنه و تسهیل در سیر و سلوک الی الله را توسل به این ذوات مقدسه (ع) می‌دانستند. نوع توسّلات ایشان به خاندان اهل بیت (ع) دارای ویژگی‌هایی بود که ایشان را از این جهت با سایرین متمایز می‌کرد از جمله اینکه اکثر توسّلات ایشان مناسبت تنگاتنگی با موضوع مورد بحثشان داشت و در موارد بسیاری الگوی تمام عیاری از آنچه که در مباحث اخلاقی و عرفانی مطرح می‌کردند ارائه می‌دادند. هم‌چنین ایشان با تسلط بر منابع تاریخی و مقاتل و با استناد به این منابع، مخاطبین خود را از ابعاد مختلف مصیبات وارد بر اهل بیت (ع) آگاه می‌کردند.

این دفتر اختصاص به توسّلات حضرت استاد به خاندان اهل بیت (ع) دارد که در دو بخش مردان اهل بیت (ع) و مخدرات جمع‌آوری شده است. شخصیت‌ها و موضوعاتی که در این مجلد به آن پرداخته شده است به ترتیب عبارتند از: مسلم بن عقیل (ع)، ورود قافلۀ اهل بیت (ع) به کربلا، عبدالله بن الحسن  (ع)، قاسم بن الحسن  (ع)، علی اصغر(ع)، حضرت علی اکبر (ع)، حضرت عبّاس  (ع)، امام حسین (ع)، امام سجّاد (ع)، حضرت زینب (س) ، تنور خولی، میدان کوفه، مجلس عبیدالله، دیر راهب نصرانی، شام ، حضرت رقیّه (س)، بازگشت از شام، اربعین، بازگشت به مدینه.

عباراتی از متن کتاب:

مسلم بن عقیل (ع): در مقاتل می‌نویسند بعد از نبرد با کوفیان و هنگامی که او را دستگیر کرده و به دارالعماره می‌برند سه وصیت می‌کند از جمله درخواست می‌کند که به امام حسین (ع) نامه بنویسند و از او بخواهند به کوفه نیاید.

عبدالله بن الحسن  (ع): امام حسین(ع) از مرکب به زمین افتاد. همان‌جا که اطرافش را گرفته بودند، یک وقت دید طفلی از خیمه‎ها بیرون آمده و دارد می‎دود. حضرت او را شناخت. چرا نشناسد؟ در حالی که در دامن حسین(ع) بزرگ شده است. تا چشمش به او افتاد، صدای حسین(ع) بلند شد: «یَا أُختَاهُ إِحبِسِیهِ»؛ خواهرم! او را نگه دار؛ نگذار بیاید. زینب (س) از خیمه دوید که او را بگیرد. گفت: «وَ اللَّه لَا أُفَارِقُ عَمِّی»؛ به خدا قسم از عمویم جدا نمی شوم!

قاسم بن الحسن  (ع): امام حسین (ع) رو می کند به قاسم (ع) و می فرماید: بله تو در بین مردهایی هستی که شهید می شوند، امّا بعد از اینکه مبتلا به یک بلای عظیم می شوی! راوی میگوید روز عاشورا وقتی قاسم به میدان آمد عمر‌سعدأزدی کنار من ایستاده بود. تا چشمش به او افتاد، گفت: به خدا قسم من می روم و کار او را تمام می کنم. می نویسد: «فَمَا وَلّی»؛ یعنی قاسم (ع) رویش را برنگردانده بود که: «حتّی ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّیْفِ»؛ با شمشیر به فرق قاسم (ع) زد. «فَوَقَعَ الْغُلامُ بِوَجْهِهِ عَلَی الْاَرْضِ»؛ قاسم (ع) از مرکب به زمین آمد؛ «فَنَادی یا عَمَّاه!»؛ عمو را صدا کرد!

علی اصغر (ع): یکی از شفعای بزرگ در قیامت، یک انسان در ظاهر بسیار کوچک است. آن گاه که حسین (ع) وارد صحرای محشر می شود، طفل شیرخواره را روی دست می گیرد. این طفل، بزرگترین شفیع است. علی اصغر (ع) باب الحوائج است.

علی اکبر(ع): از آنچه که دربارۀ علی اکبر (ع) وارد شده، این طور استفاده می‎کنیم که اگر او زنده می ماند، در جایگاه یکی از معصومین(ع) قرار می گرفت. حتّی در زیارت علی اکبر (ع) دارد: «السّلام عَلَیک یا وَلِیّ الله وَ ابنَ وَلِیّه». از این به دست می آید که اگر علی اکبر (ع) در روز عاشورا شهید نمی‎شد، امامِ بعد از حسین (ع)‎ بود. جملات خود حسین (ع) گواه این مطلب است.

عبّاس  (ع): در مقاتل می‎نویسند یاد تشنگی برادر افتاد. من با خودم فکر می‎کردم که چطور این را می‎گویند؟ آخر این یک امر درونی است. آن ها چطوری فهمیدند که یاد تشنگی حسین (ع) افتاد و آب را روی آب ریخت و از آن نخورد. ابومخنف مطلبی را نقل می‎کند که گویای این است. می‎گوید: دیدند وقتی حضرت مشک را پر از آب کرد و از شریعه بیرون آمد، دارد جملاتی را بلند بلند می‎گوید. دیدند خطاب به خودش می‎گوید: ای عبّاس (ع)! -حالا همه دارند می‎شنوند- ای عبّاس! تو می‎خواهی بعد از حسین (ع) زنده بمانی! زندگی بعد از حسین (ع) خواری است. تو می‎خواهی آب بخوری و حسین (ع) تشنه بماند! هیهات، هیهات که عبّاس (ع) آب سرد گوارا و حسین (ع) شربت مرگ را بنوشد.

امام حسین (ع): در مقاتل می‎نویسند: وقتی حسین (ع) به زمین آمده بود، در آن لحظات آخر، مرکب حسین(ع) دور حضرت می‎گشت و به دشمن حمله می‎کرد. ببینید این حیوان چه بود و آن بدتر از حیوان ها چه بودند؟ عمر‌سعد دید عدّه‎ای آمدند مرکب را دوره کردند. گفت: رهایش کنید ببینم چه‌کار می‎خواهد بکند. یک وقت دیدند سرش را جلو بُرد و کاکلش را به خون حسین (ع) آغشته کرد. مرکب به سوی خیام حرم می‎رود. صیحه می‎کشد.

نظرات کاربران

اشتراک
ایمیل برای
guest
قدیمی‌ترین
جدیدترین بیشترین رأی
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
ناشناس
میهمان
ناشناس
1 سال پیش

خدا رحمت کند شیخ مجتبی را…

سبد خرید
1
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x