سه حالت دروغ گفتن

مروری بر مباحث گذشته                                   

بحث ما راجع به کذب و دروغ بود. گفته شد: کذب و دروغ یکی از اعمال به معنای عام است که می تواند زبانی و به صورت گفتار باشد،یا عمل بقیّه اعضا و اشاره ای باشد و یا عمل دست و کتابتی باشد، که نفس این عمل از لحاظ عقلی و شرعی نکوهش شده است؛ یعنی عقل این عمل را قبیح و زشت می شمارد.

قبح عقلی دروغ و نکوهش آن

اگر به فطرت سلامت و انسانی که هنوز آلودگی در او رسوخ نکرده است، چنین عملی را عرضه کنند، طبعش از آن متنفّر است. وقتی گفته می شود از لحاظ عقلی قبیح است، منظور عقل عملی است، نه عقل نظری. اگر این عمل به یک فطرتِ سلامتِ انسانی عرضه شود که دروغ بگو، فطرت سلامت از این عمل متنفّر است و بَدَش می آید. قبح عقلی که گفته می شود؛ یعنی طبیعت اوّلیّۀ انسان حالت کراهت، تنفّر و دوری نسبت به این عمل دارد؛ یعنی اشتیاقی ندارد.

آیات و روایاتی در این زمینه

به این موضوع در روایات هم اشاره شده است. روایت از امام موسی بن جعفر (سلام الله علیه) که به هشام خطاب می فرمایند: «…يَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ لَا يَكْذِبُ وَ إِنْ كَانَ فِيهِ هَوَاهُ…»؛[*]شخص عاقل هیچ گاه دروغ نمی گوید، اگر چه هوای نفسش هم در آن دروغ باشد. یک مفهوم روایت این است که کسی که هنوز عقل عملی اش به اصطلاح سر جایش است و فطرتش سلامت است، طبع انسانی اش از این عمل متنفّر است. مفهوم دیگر روایت به لحاظ آثار زشتی است که مترتّب بر آن است. از یک دید می شود گفت دروغ گفتن «اغرا به جهل»[1]است؛ یعنی انسان بخواهد شخص دیگری را در خلاف واقع قرار بدهد، که خود اغرا به جهل هم از لحاظ عقلی قبیح است؛ یعنی عقل زشت می شمارد اینکه انسان به اصطلاح پای دیگری را در چاله ای قرار بدهد. این عمل نزد عقل، یک نوع خیانت است.

امام علی (سلام الله علیه)فرمودند: «الْكَذِبُ مَهَانَةٌ وَ خِيَانَةٌ»؛[*] زشتی دروغ این گونه است که هم خواری می آورد و نشان دهندۀ پستی انسان است و هم نشان دهندۀ این است که شخص خیانت کار است؛ بنابراین شبهه ای نیست که دروغ از نظر عقلی زشت و قبیح است و از نظر شرعی هم نکوهش شده است.

در همین آیه ای که اوّل بحث خواندم، خداوند متعال می فرماید: ﴿إِنَّما يَفْتَرِي الْکَذِبَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْکاذِبُونَ﴾؛ چه کسی دروغ می بافد؟ آن کسی که ایمان به آیات الهی نیاورده باشد.

در آیات بسیاری تعبیرات مختلفی آمده است. حتّی در سورۀ نور داریم که لعن الهی بر کسی است که شهادت دروغی را بخواهد برای بار پنجم بدهد: ﴿وَ الْخامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ کانَ مِنَ الْکاذِبينَ[2]

در آیۀ دیگری می فرماید: ﴿…إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفَّارٌ[3].

بنابراین در آیات بسیاری داریم که تحت عنوان کذب و دروغ یا تحت عنوان کاذب و دروغگو -به اعتبار عملش- نکوهش شده است.

روایات بسیاری هم داریم که به برخی از آن ها اشاره می کنم. در روایتی که اصلش از اصول کافی است، ولی از وسائل می خوانم که صحیحۀ محمد بن مسلم است، امام باقر (سلام الله علیه)می فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا»؛ خداوند برای شر، قفل هایی قرار داده است، «وَ جَعَلَ مَفَاتِيحَ تِلْكَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ»؛ و برای آن قفل ها کلیدهایی قرار داده است که عبارت از شراب و خَمر، «وَ الْكَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَابِ»؛[*]و دروغ بدتر از شراب است.

امام علی (سلام الله علیه)می فرمایند: «أَوْصَانِي رَسُولُ اللَّهِ  (صلّ الله علیه و آله و سلّم)»؛ پیغمبراکرم (صلّ الله علیه و آله و سلّم)مرا سفارش فرمود، «حِينَ زَوَّجَنِي فَاطِمَةَ  (سلام الله علیه)»؛ آنگاه که دخترش فاطمه را به تزویج من درآورد، «فَقَالَ إِيَّاكَ وَ الْكَذِبَ»؛ حضرت به من فرمود: از دروغ بپرهیز، «فَإِنَّهُ يُسَوِّدُ الْوَجْهَ»؛ دروغ روی انسان را سیاه می کند، «وَ عَلَيْكَ بِالصِّدْقِ فَإِنَّهُ مُبَارَكٌ»؛ و بر تو باد به راستی که مبارک است، «وَ الْكَذِبَ شُؤْمٌ الْخَبَرَ»؛[*]شومی در کذب و دروغ است.

پیغمبر اکرم (صلّ الله علیه و آله و سلّم)فرمودند: «وَ اجْتَنِبُوا الْكَذِبَ»؛ از دروغ بپرهیزید، «وَ إِنْ رَأَيْتُمْ فِيهِ النَّجَاةَ فَإِنَّ فِيهِ الْهَلَكَةَ»؛[*] اگر شما در دروغ گویی نجات خودتان را دیدید، اشتباه کرده اید. در این عبارت، «فَإِنَّ فِيهِ الْهَلَكَةَ» دو بُعد معنایی وجود دارد که اوّلی آن نجات دنیوی و هلاکت اُخروی باشد، که شاید بعداً آن را بیان کنیم.

حرام بودن شرعی دروغ

در مورد مسئله و حُکم شرعی دروغ گفته می شود که دروغ حرام است. از لحاظ عقلی هم که قبیح است، عقل از این عمل نهی می کند، چون آن را زشت می بیند، هر عملی را که عقل زشت ببیند، از آن نهی می کند.

 در باب شرع فقها در مورد کذب می فرمایند که کذب از نظرعقلی و شرعی حرام است. از لحاظ شرعی کتاب، سنّت و اجماع حرام است؛ یعنی هم آیات قرآنی آن را حرام کرده است، که از آن ها استفاده می شود، هم روایات و هم اجماع علما بر حرمت آن است. بسیاری از فقها می فرمایند: حرمت کذب فی الجمله ضروری است؛ یعنی اصلاً احتیاجی به دلیل ندارد. امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) از آن دسته فقهایی است که می فرماید: حرمت کذب فی الجمله و وقتی انسان به اقسامش برسد، ضروری است؛ یعنی حرمتش از ضروریات دین است. مثل وجوب نماز که از ضروریات دین است؛ یعنی حالتی نیست که قابل شبهه و نیازمند دلیل باشد. اصلاً دلیل نمی خواهد و احتیاجی به اقامۀ دلیل برای حرمت کذب نداریم؛ چون در بُعد عقلی خیلی واضح است و در بُعد شرعی با وجود این همه روایات و آیات اصلاً قابل شبهه نیست؛ یعنی این طور نیست که مسلمانی نشنیده باشد که کذب حرام است.

به طور خلاصه به بعضی از اقسام کذب اشاره می کنم؛ چون بحث ما بحث اخلاقی است و فقهی نیست. اینکه گفته می شود از نظر شرعی دروغ حرام است، می دانیم به اِخبار مخالف با واقع و خبر دادن نسبت به چیزی که مخالف با واقع باشد، دروغ می گویند. این را هم گفتیم که می تواند لفظی، عملی و اشاره ای یا کتبی باشد. در باب صوم هم مثلاً گفتیم که کذب علی الله و علی رسول الله (صلّ الله علیه و آله و سلّم)و علی ائمه (علیهم السّلام)از مُفطرات[4] روزه و واضح است که حرام است. مسئله قَسَم، گواهی و شهادت دروغ دادن هم از مباحثی است که در اواخر بحث مان مطرح خواهم کرد.

دو مطلب باقی می ماند که می خواهم تذکّر بدهم.

بحثی در مورد مفید فایدۀ دروغ

اوّل، گاهی انسان اِخبار مخالف با واقع نمی کند، بلکه سخنی می گوید یا عملی انجام می دهد که مفید فایدۀ دروغ است. این موضوع را به طور کلی عرض کردم که عناوین مختلفی ذیل آن قرار می گیرد. که جزء مباحث بعدی ما است که چه بسا از نظر علمی انشا باشد، و اِخبار نباشد، مانند وعدۀ خلاف کردن، مدح و ستایش مذموم؛ از کسی مدح و ستایش کردن که مستحق مدح نمی باشد. یا «تَمَنّٖی مَکارِهْ»[5]. مثلاً گاهی ممکن است انسان در موقعیت هایی قرار بگیرد که جنبۀ انشایی دارد، ولی مفید فایدۀ دروغ است، مثلاً می گوید: خدا مرگم بدهد. با اینکه درون دلش اصلاً نمی‎خواهد که خدا مرگش بدهد، حتّی حاضر نیست تب هم بکند. یا به اصطلاح فقهی «تَرَجّٖی غِیْرِ مُتَوَقَّعْ» است؛ یعنی امیدواری به حالتی است که اصلاً و بر حسب ظاهر معلوم نیست که واقع بشود. مثلاً از طریق اخبار یا انشا ممکن است بگوید: اگر این کار را بکنی جوان می شوی، یا ای کاش جوانی برگردد و … که در مورد آن از اصطلاح «لَیْتَ و لَعَلَّ»[6] و «تَمَنّیٖ وَ تَرَجٖی»[7] استفاده می کنند.

مسئلۀ توریه یا مبالغه کردن هم از این سنخ است که می تواند در قالب انشا باشد؛ یعنی اِخبار نباشد و دروغ هم به آن گفته نشود، ولی مفید فایدۀ دروغ است. شوخی کردن و هزل هم همین گونه است.

بنابراین، این سنخ امور مطرح هستند که بعضی از آن ها اصلاً عنوان مستقل در مباحث فقهی و اخلاقی دارند و بعضی از آن ها این گونه نیستند که جزء مباحث آیندۀ ما هستند. بخصوص موضوع مدح و ذم، که ستایش کردن از دیگران است، مسئلۀ وعده کردن و خلف وعده، مبالغه، توریه، شوخی و … که در اواخر بحث مان آن ها را در بُعد اخلاقی و فقهی مطرح می کنم.

سه حالت دروغ گفتن

بدون مخاطب، مخاطب ناشنوا، مخاطب ناآشنا به زبان

 مطلبی را توضیح بدهم که سه حالت دارد. اوّل، کسی تنها بنشیند، هیچ مخاطبی نداشته باشد و شروع به دروغ بافتن بکند. دوّم، بنشیند و با انسان ناشنوایی که صحبت های او را نمی شنود، شروع به دروغ گفتن بکند. سوّم، انسان با کسی که ناشنوا نیست، امّا زبان او را متوجّه نمی شود، صحبت دروغ بکند. مثلاً خودش فارس است، ولی او به زبان دیگری حرف می‎زند. صداهای انسان به گوش او می‎رسد، می‎فهمد که دارد حرف می‎زند، امّا کلمات او را نمی‎فهمد. سؤال این است که آیا این موارد حرام هستند یا نه؟

حرام نبودن فقهی و قبیح بودن اخلاقی این سه حالت

 در هر سه حالت، چه انسان مخاطب نداشته باشد، چه مخاطب داشته باشد، و او ناشنوا باشد، یا شنوایی که به اصطلاح با زبانش آشنا نباشد، هیچ کدام تفاوتی نمی‎کند و در تمام حالت ها این جملات کذب است. صحبت در این است که در مورد این کذب اکثر فقها می‎فرمایند: دروغِ حرام نیست؛ چون در دروغ جنبۀ اِخبار در کار است. گفته شد: دروغِ حرام، عبارت از اِخبار مخالف با واقع است. در این حالت صدقِ اِخبار نمی ‎کند؛ چون یا مخاطب ندارد، یا اگر دارد جنبۀ خبری ندارد که او از مطلبی مطّلع بشود؛ لذا حرام نیست. بحثی که در مورد این سه حالت کردیم، از نظر فقهی بود، امّا در بعد اخلاقی معلوم است که چنین فردی به اصطلاح کسری دارد و هیچ شبهه‎ای در آن نیست. یک انسان عاقل هیچ وقت این کار را انجام نمی دهد.

اِخبار در مورد قضایای مشکوک

حالت بعدی، وقتی است که انسان اِخبار نسبت به قضیه‎ای می کند که آن قضیه مشکوک است. برای توضیح بهتر این حالت چند مورد را استثنا کنم تا واضح بشود که در مورد چه موضوعی صحبت می‎کنیم؛ چون خیلی مبتلا به افراد است.

استثنای اوّل، فتوای به غیر علم

 اوّل، بحث ما راجع به فتوای به غیر علم نیست. گاهی انسان فتوا می دهد که مثلاً حُکم این است، با اینکه نمی‎داند. این حالت در فقه ما عنوان خاصّی دارد، حرام است و بحث دروغ در آن مطرح نیست. می فرمایند: افتای به غیر علم حرام است، و این گونه است که انسان بگوید: خداوند چنین فرموده است. در حالی که نمی‎داند. نه اینکه خلافش می داند، اگر خلاف آن را بداند کذب است. در باب دروغ، اِخبار مخالف با واقع مطرح است؛ ولی در این حالت استثنایی که بیان کردم، انسان اِخبار می کند به موضوعی که نمی‎داند واقعیّتش چیست، نه اینکه می‎داند و برخلاف واقع می گوید. یک وقت هست که مثلاً می‎دانم زید آمده است. کسی از من سؤال می‎کنند که زید آمده است یا نه؟ می گویم: نه. در این حالت اِخبار مخالف با واقع است. یک وقت نمی د‎انم آمده است یا نه و از من سؤال می‎کنند که زید آمده است؟ می گویم: نه. با اینکه واقعش را نمی‎دانم. حالتی که دارم الآن مطرح می کنم، مثال دوّم است؛ یعنی واقع شدن یک شیء را نمی‎دانم که چیست. بعد خبر می دهم که واقعش این است. چه بسا ممکن است آنچه که گفتم تطبیق با واقع هم بکند؛ چون احتمالش است که تطبیق بکند. البتّه احتمالش هم هست که با واقع تطبیق نکند. از نظر شرعی فتوا به غیر علم مورد نظر ما نیست.

استثنای دوّم، شهادت به غیر علم

 دوّم، بحث ما در مورد شهادت و گواهی دادن نسبت به چیزی که نمی‎داند هم نیست؛ – مشروح آن را در بحث شهادت دروغ مطرح خواهیم کرد- یعنی کسی را برای گواهی دادن بیاورند، با اینکه می‎داند طرفش مجرم است و این جرم را مرتکب شده است، آن را تکذیب می‎کند و گواهی می دهد که مرتکب نشده است. این حالت شهادت دروغ است.

یک وقت هست که اصلاً نمی‎داند که مرتکب شده است یا نه، می آید و می گوید که مرتکب نشده است، ممکن است واقعاً هم نشده باشد، این حالت مورد بحث ما نیست، که خیلی هم مورد ابتلاء است. حتّی در باب قضاوت هم این حالت مطرح است، که به دلیل اینکه ارتباطی به بحث ما ندارد به آن نمی پردازم.

آنچه مورد بحث ماست، در مورد همین سخن های معمولی است که انسان اِخبار کند از خداوند، پیامبر (صلّ الله علیه و آله و سلّم)، و ائمه معصومین (سلام الله علیهم) چیزی را که چنین فرموده اند در حالی که نمی داند گفته اند یا نگفته اند، حرام است؛ این خود دارای عنوان است. صحبت در مورد موضوعی که نمی‎داند واقعش چیست، و حالت مشکوکی دارد، اِخبار کند و خبر بدهد.

جایز نبودن اخبار به قضیه مشکوک از لحاظ عقلی و شرعی

 می‎فرمایند: عملِ اِخبار به قضیۀ مشکوک جایز نیست. هم عقل می‎گوید جایز نیست و هم روایات بسیاری داریم که می شود این معنا را از مجموع آن ها به دست آورد. امّا از نظر عقلی مثلاً فردی سوال می‎کند که فجر طالع شده است یا نه؟ با اینکه نمی‎دانم فجر طالع شده است یا نه، بگویم: نه. با اینکه مشکوک باشم، یا بگویم: صبح شده است، که از لحاظ مشکوک بودن تفاوتی نمی‎کند.

در مورد خبری که داده‎ام، یک وقت هست که طلوع فجر نشده است و می گویم: شده است؛ یعنی اِخبار به ثبوت می دهم، در حالی که آن مطلب ثابت نشده است، یک وقت است ثابت شده و اِخبار به عدم ثبوت می دهم، که از لحاظ شرعی حرام و از لحاظ عقلی قبیح است.

در حالتی که تطبیق با واقع بکند، حرمتی نیست، در حالتی که تطبیق نکند، حرمت دارد.

مفهوم علم اجمالی

 بنابراین اجمالاً علم دارم که یکی از این دو طرف  حرام است. علما می گویند: علم اجمالی دارد. اگر گفتم: صبح شده است، و نشده باشد، حرام است. اگر گفتم: صبح شده، و شده باشد، حرام نیست. ولی اجمالاً علم دارم که یکی از این دو طرفی که می گویم حرام است؛ در نتیجه می گویند: عقل می‎گوید جایز نیست، وقتی انسان اجمالاً علم دارد که یکی از طرفین مسئله حرام و ممنوع باشد، آن را مرتکب بشود.

فرض کنید دو عدد کاسه را که در آن ها مایعی ریخته اند جلوی انسانی بگذارند که بداند در یکی از آن ها زهر و سم و در دیگری آب است. عقل می گوید: از هر دوی آن ها پرهیز کن. چون انسان به صورت تفصیلی نمی داند در کدامیک از آن ها سم و در کدام آب است و فقط به صورت اجمالی می داند که در یکی از آن ها سم است. عقل می گوید: جایز نیست انسان از آن ها استفاده کند.

روایاتی در زمینه حرام شرعی بودن آن

به روایاتی در مورد نظر شرع اشاره کنم.علی بن جعفر از قول امام موسی بن جعفر (سلام الله علیه)و ایشان هم از قول آبای گرامی شان می فرماید: «لَيْسَ لَكَ أَنْ تَتَكَلَّمَ بِمَا شِئْتَ»؛ این گونه نیست که تو، به هر شکلی که دِلت بخواهد حرف بزنی، «لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ ﴿وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ﴾».[8]

در صحیحۀ هشام بن سالم است، می گوید: «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه) مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ»؛ از امام صادق (سلام الله علیه)سؤال کردم: حقّ خداوند بر بندگانش چیست؟ «فَقَالَ أَنْ يَقُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَ يَكُفُّوا عَمَّا لَا يَعْلَمُونَ»؛ حضرت می فرماید: آنچه می‎دانند بگویند و خودداری کنند از آنچه را که نمی‎دانند، «فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَقَدْ أَدَّوْا إِلَى اللَّهِ حَقَّهُ»؛[*]اگر این کار را کردند، حقّ الهی را ادا کرده اند.

روایت از صحیحۀ محمد بن مسلم است، امام صادق (سلام الله علیه)می فرماید: «إِذَا سُئِلَ الرَّجُلُ مِنْكُمْ عَمَّا لَا يَعْلَمُ»؛ اگر از شما پرسش شد در مورد موضوعی که اطّلاعی از آن نداشت، «فَلْيَقُلْ لَا أَدْرِي»؛ پس بگوید: نمی‎دانم، «وَ لَا يَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ»؛ و حتّی نگوید: خدا می داند، «فَيُوقِعَ فِي قَلْبِ صَاحِبِهِ شَكّاً»؛[*]چون در دل طرف شک انداخنه، طرف را در شبهه می‎اندازد.

در روایات بسیاری آمده است که انسان تا موضوعی را نمی‎داند، آن را نگوید؛ لذا قضیه‎ای که نزد انسان مشکوک است، نباید از آن اِخبار بکند، اگرچه تحت عنوان کذب هم مطرح نشود – بحث جدایی است که چون نمی‎خواهیم بحث فقهی کنیم به آن اشاره نمی کنم-.

حالت دیگر قضایایی که نمی دانیم

 یک نوع دیگر در مورد قضایایی است که انسان حالت سابقش را می‎داند و از او پرسش می‎کنند. حالت دیگرش در جایی است که حالت سابقش را هم نمی‎داند و می‎خواهد اِخبار کند. در مورد حالت اوّل، مثلاً می‎دانستم که زید از سفر نیامده است، یا طلوع فجر نشده است -به قول فقها حالت موضوع را می‎رسم که سابقاً چه بوده است-، الآن از من می‎پرسند که فجر طالع شده است یا نه؟ من نمی‎دانم طالع شده است یا نه و مانده ام که بگویم طالع شده است یا نه. فقها می گویند این حالت خلاف استثنای موضوعی و علم تعبّدی هم هست. این حالت خیلی شدیدتر است. می‎دانستم از سفر نیامده است، حالا نمی‎دانم که آمده یا نه، ولی می گویم: آمده است. دارم اخبار می‎کنم از موضوعی که آن را نمی‎دانم، امّا حالت سابقش را می‎دانم که چه هست و بر خلاف حالتی است که دارم می گویم. می گویند: عدم جواز این حالت خیلی واضح است.

حالت دوّم، در جایی است که حالت سابقش را اصلاً نمی‎دانم. مثلاً نمی دانم که سفر رفته یا نرفته بود. وقتی از من می‎پرسند، می گویم: بله، آمده است. همین طوری می گویم، که بیان کردم؛ این حالت هم جایز نیست.

واجب بودن راست گفتن از دید بعضی فقها

 حتّی بالاتر از آن را بیان کنم. بعضی از فقها در باب تکلّم و سخن گفتن می گویند: سخن را تا انسان تشخیص نداده است؛ یعنی جزم پیدا نکرده است به اینکه راست است، نباید بگوید. هر وقت جزم پیدا کرد که راست است، سخن باید گفته شود. صاحب وسائل و مستدرک از جملۀ این فقها هستند که می گویند: وقتی کلام می‎خواهد از دهان گوینده خارج بشود، باید جزم به صدق آن داشته باشد. به تعبیر دیگر، راست گفتن واجب است، البتّه معنایش این نیست که هر راستی که انسان می‎داند، بگوید، بلکه اگر می‎خواست حرف بزند، راست بگوید.

بنابراین اوّل از نظر حرمت، اِخبار کردن به آنچه مخالف واقع است، حرام است، که لفظی، اشاره‎ای و یا کتابتی باشد. دوّم، در جایی که انسان مخاطب ندارد و اگر دارد، این، در مورد آن اِخبار صدق نمی‎کند، کذب است، کذبِ صدق می کند، ولی صدقِ اِخبار نمی کند، این، حرام نیست. سوّم، در مورد قضایای مشکوکی که مورد شک هستند، اگر انسان بخواهد از آن ها اِخبار کند، این هم جایز نیست.

فقط مواردی مانند انشائیات، شوخی، توریه، مبالغه، تمنّا، ترجی و … می ماند که می تواند به صورت لفظی یا عملی باشد که در باب مفید فایدۀ کذب بودن مطرح می شود که البتّه خودش کذب نیست.

مثلاً فردی سرفه می‎کند که بگوید مریض هستم، ولی سالم است و خودش را به مریضی زده است، یا فرض بفرمایید اهل علم نیست، ولی لباس اهل علم بر تن می‎کند، یا نصب علاماتی می‎کند که بر خلاف واقع هستند؛ مثلاً کیلومتر شمار را به صورت اشتباهی می‎گذارد. از این سنخ مسائل زیاد هست که خودشان دروغ نیستند، اما مفید فایدۀ کذب هستند که -إِن شَاءَ اللَّهُ- در جلسات بعد راجع به آن ها صحبت می کنیم.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ


[1]. تشویق کردن، تحریض کردن، برانگیختن

[2]. و بار پنجم قسم یاد کند که لعن خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد. سورۀمبارکۀ نور، آیۀ 7

[3]. …که خدا هرگز آن کس را که بسیار دروغگو و کافر نعمت است هدایت، نخواهد کرد. سورۀ مبارکۀ زمر، آیه 3

[4]. باطل‌کننده

[5]. آرزوی ناگواری ها

[6]. لَیْتَ-تمنّی: آرزو

[7]. لعلّ -ترجی: امیدواری

[8] برای اینکه خداوند می‌فرماید: و ( ای انسان )! هرگز آنچه را بدان علم و اطمینان نداری دنبال مکن… سورۀ مبارکۀ اسراء، آیۀ 36- وسائل الشيعه، ج‌27، ص 31 – بحارالأنوار، ج‌71، ص 31

اشتراک گذاری در facebook
فیسبوک
اشتراک گذاری در google
گوگل+
اشتراک گذاری در twitter
توئیتر
اشتراک گذاری در linkedin
لینکداین
اشتراک گذاری در whatsapp
واتساپ
اشتراک گذاری در telegram
تلگرام
اشتراک گذاری در email
ایمیل
اشتراک گذاری در print
چاپ

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
ایمیل برای