موعظه بهلول به هارون

در تاریخ می نویسند: یک روز هارون در کوچه ای راه می رفت که با بهلول عاقل برخورد کرد. دید آن مرد دانا سوار نی و چوبی شده و می رود. بچّه ها هم دنبالش می روند و با او بازی می کنند. هارون رو کرد به بهلول و گفت: من را پندی بده و موعظه ای کن. بهلول دو جمله به او گفت: «أیها الأمیر هذه قصورُهم و هذه قبورهم »؛ ای کسی که خودت را در رأس حکومت قرار دادی! ای امیر!، این قصرها و کاخ های آن ها است. آن طرف هم گورهای آن ها است. وقتی قدرتمندهای عالم آمدند و با تمام آن اقتدار رفتند، چه فرح و شادی ای انسان نسبت به مدح مادحی داشته باشد که می خواهد از آن استشعاری -به قول ما – بکند تا معلوم شود که دارای قدرت و استیلا است. این حالت «پوچ اندر پوچ» و «خیال اندر خیال» است.

اشتراک گذاری در facebook
فیسبوک
اشتراک گذاری در google
گوگل+
اشتراک گذاری در twitter
توئیتر
اشتراک گذاری در linkedin
لینکداین
اشتراک گذاری در whatsapp
واتساپ
اشتراک گذاری در telegram
تلگرام
اشتراک گذاری در email
ایمیل
اشتراک گذاری در print
چاپ
از دستۀ بیشتر بخوانید
اشتراک
ایمیل برای
guest
0 نظر
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x