بحثی پیرامون امر به معروف و نهی از منکر

مروری بر مباحث گذشته

بحث دربارۀ حرکت امام حسین(علیه السلام) بود. بر‌حسب نقلی که از خود حضرت آمده است، مکرر فرمودند که هدفشان از این حرکت، امربه معروف و نهی از منکر بود. بعد عرض کردم که دو شرط از شرایط امر به معروف و نهی از منکر این است که احتمال تأثیر  داده شود و خوف از ضرر نداشته باشد.باز هم حضرت مکرر فرمودند: پایان این حرکت، کشته شدن است.

از نظر مادی، ضرری فوق ضرر جانی نیست. جواب این‌ها را هم گفتم.در جلسۀ گذشته، قدری بحث طلبگی شد و در باب احتمال تأثیر گفتم اعم از حالی و استقبالی است. در باب ضرر هم عرض کردم که این هم به طور مطلق نیست و امر به معروف و نهی از منکر واجب مطلق است و واجب مشروط نیست.ادلّه‌ای که آقایان مشروط بودن امر به معروف و نهی از منکر را از آن استفاده کرده بودند،در چند جا قابل استناد نیست.

منکر از امور خاصّی است که شارع مقدّس نسبت‌ به دفع آن اهتمام دارد، از قبیل ضربه زدن به اسلام، ضرر به اعتقادات مردم یا خوف جابه‌جایی معروف و منکر در جامعه، ادلّه‌ای نظیر «لاضرر» و «لاحرج» راه ندارند؛ بلکه در این سنخ موارد، افراد خاصّی که همان چهره‌های شاخص دینی در جامعه هستند، بايد با آن برخورد كنند. وجوب نهی از منکر نسبت‌ به اين افراد، مطلق است؛ يعنی نهی از منکر، به جمیع مراتبش برای رؤسای مذهب، علما و هرکس که وجهۀ دینی در جامعه دارد، بدون دو شرطی كه گذشت، واجب است. این‌ها باید این منکر را به جمیع مراتب امر به معروف و نهی از منکر دفع کنند. البتّه مرتبۀ سوم منوط به اذن حاکم است.

تکلیف عامّۀ مردم در کنار پیشوایان دینی جامعه

سؤالی که در اينجا مطرح می‌شود این است كه با توجّه به اينكه بعضی از منكرات در نظر شارع مقدّس از امور مهمّی است که رؤسای مذهب باید مانع تحقق آن در جامعه شوند، آیا معنای تكليف خواص این است که بقیۀ افراد جامعه تكليفی ندارند؟ فرض کنید امام‌حسین(علیه السلام) كه پیشوا و رئیس مذهب است، وقتی می‌بیند كه یزید دارد اسلام را ریشه‌کَن می‌کند، آيا بايد به تنهايی به جنگ يزيد برود، هر چند كشته شود؟ آيا آنچه ما گفتيم، نتیجه‌اش این است كه بقیّۀ مردم و عامّۀ جامعۀ اسلامی دیگر تکلیفی ندارند و تکلیف فقط متوجّه امامان(علیهم السلام) و پیشوایان دینی جامعه است، یا نه؟در اینجا باید مقدّمه‌ای را عرض کنم. ما گفتيم که حكم امر به معروف و نهی از منكر وجوب است، ولی واجب مطلق است نه مشروط. تقسيم‌بندی ديگری هم مطرح است كه واجبات را به «واجب عینی» و «واجب کفایی» تقسيم می‌كنند. واجبات عینی مثل نماز و روزه، بر یکایک مکلّفین واجب هستند؛ امّا واجبات كفایی به واسطۀ اهتمام و اتيان عدّه‌ای از مکلّفین، از دوش سایر مكلّفين ساقط می‌شوند. مثل نماز ميّت و برطرف كردن نجاست از مسجد.

بین فُقهای ما دربارۀ امر به معروف و نهی از منکر بحث است که وجوب آنچه نوع وجوبی است؟ آیا عينی است يا كفايی؟ عدّه‌ای گفته‌اند: این هم مثل نماز و روزه، واجب عینی است، امّا مشهور علما می‌گویند که واجب کفایی است. البتّه این را همه قبول دارند که نهی از منکر، هر منکری كه باشد، چه از امور مهمّه باشد و چه از امور غیرمهمّه، بر همۀ مكلّفين واجب است و هر کس که مکلّف است، بايد نهی از منكر كند.

حال اگر منکری در جامعه واقع شد و کسی هم اقدام کرد و جلوی آن را گرفت، در این صورت تکلیف از بقیه ساقط است؛چون دیگر منکری نیست که ديگران بروند و جلوی آن را بگیرند و دفعش کنند. امّا نماز این‌طور نیست که مثلاً اگر شما نمازت را خواندی، من بگویم: این آقا نماز خوانده است و دیگر من نمی‌خوانم! بنابراین، واجب عینی معنایش این است که باید هرکس، خودش آن واجب را به‌جا آورد؛ امّا واجب کفایی گرچه بر همه واجب است، لکن اگر دیگران آن را انجام دهند از عهدۀ سایرین ساقط می‌شود.

 گفتيم در مورد امور مهمّه و منکراتی که شارع مقدّس نسبت‌به آن‌ها حساسیت بیشتری دارد، مثل جایی که خود اسلام در خطر است و ضربه ممكن است به اسلام یا اعتقادات مردم وارد شود، رؤسای مذهب و عالمان اسلامی جلودار قضیه هستند. امّا در عين حال كه نهی از منكر بر آن‌ها واجب است، بر همگان نيز واجب است که از آن‌ها تبعیت کرده و به آن‌ها کمک کنند؛ بنابراین، هر كس كه به آن‌ها برای مقابله با منكر كمك نكند، معصیت‌کار است.

نقش «تعدّد ناهیان» در تأثیرگذاری نهی از منکر

نكتۀ دیگر در باب امر به معروف و نهی از منکر این است که گاهی در نهی از منكر، تعدّد ناهيان مهم است. مثلاً در جايی كه كسی می‌خواهد شُرب خمر کند، شايد اگر من به تنهایی او را نهی کنم، مؤثر واقع نشود؛ امّا اگر ده نفر، یکی پس از دیگری او را نهی كنند، این كار زشت را ترك می‌كند. اينجا تكرارِ نهی و تعدادِ ناهيان، جلوی منكر را می‌گیرد.

در چنین مواردی بر همه واجب است كه نهی از منکر کنند و با قیام یک نفر، تکلیف از سایرین ساقط نمی‌شود. در این‌گونه موارد با اینکه می‌دانم که نهیِ من به تنهايی اثر ندارد، امّا چون از آن طرف هم می‌دانم كه اگر ده نفر شويم و پشت سر هم برویم و به او تذكّر دهيم، او این کار را ترك می‌كند، بر همۀ مکلّفین واجب است كه بروند و او را نهی از منكر كنند. وقتی نوبت به دهمین نفر رسيد و اثر گذاشت، ديگر تكليف از بقیّۀ مكلّفين ساقط می‌شود.

البتّه اين مثال در مورد امر به معروف و نهی از منكر زبانی بود؛ لذا اگر یک منکر، فرضاً با گفتنِ صد نفر ترك می‌شود، بايد صد نفر بگويند؛ اگر با گفتنِ هزار نفر ترك می‌شود، بايد هزار نفر بگويند؛ اگر با گفتنِ صد هزار نفر ترك می‌شود، بايد صد هزار نفر بگويند تا منكر دفع شود. اگر اين تعداد نگفتند و منكر واقع شد، هرچند كه مكلّفين «میلیون‌ها نفر» باشند، همگی گناهکارند و معصیتشان هم کبیره است؛ چون ترک این واجب از معاصی کبیره است.

 بنابراین، اقدام در برابر منكرات بزرگ، بر بزرگان جامعه اسلامی واجب است، امّا از سایرین ساقط نیست؛ بلكه بر آنان هم واجب است كه به ياری عالِمی بيايند كه نهی از منكر می‌كند. اين توجيه که بگویی «من که قدرت ندارم»، اصلاً پذیرفته نیست. به‌تعبیر دیگر در اين‌گونه موارد «تشريك مساعی» كارساز است و «قدرتِ جمع» مطرح است. بر فرض هم که یقین داشته باشيم که نهی از منكر در اين موقعيت اثر فعلی ندارد، باز هم باید حرفمان را بگويیم؛ حتّی اگر هيچ تأثيری روی فاعل منکر نداشته باشد.

امام‌حسین(علیه السلام) یقین داشت كه حركتش روی یزید اثر ندارد و او با اين كارها دست از خلافت بر نمی‌دارد، امّا در عین حال اقدام کرد. در کارهای امام‌حسین(علیه السلام) ظرافت‌هايی می‌بینیم كه نشان‌دهندۀ اين است كه اقدامات حضرت، دقيقاً مصداق نهی از منكر بوده و ايشان، تمام ظواهر شرع را رعایت کرده است.

حضرت برای اين منظور، روز عاشورا بعد از آن كه دو صف لشکر در مقابل هم قرار گرفتند، بُریر را خواست و به او فرمود: «كَلِّمِ الْقَوْمَ»؛[*] نهی از منکر زبانی كن! برو و با آن‌ها صحبت کن! این کار بسیار ظریفی است. بُریر از قُرّاء کوفه، بسيار سرشناس و یک چهرۀ كاملاً مذهبی است. با اینکه چندین بار خود امام‌حسین(علیه السلام) با دشمن و حتّی با عمرسعد هم صحبت کرده بود و اثری نکرده بود، با اين حال به بُرير فرمود كه تو هم برو و با این‌ها حرف بزن! حضرت خودشان هم پیشنهادهایی داده بودند، ولی اینجا به بُرير دستور خطابه دادند.

بُریر به سوی لشکر آمد و گفت: آيا مرا می‌شناسید؟ همه، اهل کوفه بودند و او استادشان بود. بُریر به آن‌ها قرآن یاد داده بود. او از «قُرّاء» بود؛ يعنی كسی كه در جامعه نه تنها قرآن بلد بود، بلكه به قرآن تسلّط داشت و به دیگران هم می‌آموخت. اين عنوانی بود كه برای چهره‌های مذهبی که بر معارف دینی مسلّط بودند اطلاق می‌شد؛ یعنی به علما، «قاری» می‌گفتند. بُرير گفت: همۀ شما پیش من درس خوانده‌اید و من دین را به شما یاد داده‌ام. شروع کرد به نصیحت و نهی از منکر کردن.

بعد از آن، حضرت باز هم به جهت نهی از منكر لسانی، زهیر را فرستاد. حتّی حضرت ابوالفضل(علیه السلام) در همان اوّل كار به سراغ شریعۀ فرات نمی‌رود؛ بلکه اوّل سراغ لشکر عمرسعد می‌رود، می‌ایستد و آن‌ها را موعظه و نهی از منکر می‌کند.

حتّی وقتی كه دو صف لشکر در مقابل هم قرار می‌گیرند، امام‌حسین(علیه السلام) خودش می‌آید؛ آن‌قدر نزدیک می‌آید که روبروی صف آن‌ها می‌ایستد. آنجا شروع می‌کند به موعظه و نهی از منکر كردن. همۀ اين سخنرانی‌ها از مصادیق نهی از منکر لسانی است. روز عاشورا امام‌حسین(علیه السلام) در مقابل آن لشكر خطبه خواندند. چرا؟ چون همۀ این‌ها مکلّف بودند كه اوّل نهی از منكر لسانی كنند.

 گاهی از اين كارِ حضرت، تعبیر به «اتمام حجّت» می‌کنیم؛ یعنی امام‌با اين نهی از منكر و سخنرانی‌هايش، كاری كرد كه هيچ‌يك از این‌ها، ديگر بهانه‌ای نداشته باشند. مسلماً لشكريان يزيد، فُسّاقی بودند که مرتکب کبیره شده ‌بودند. چون با امام‌طرف شده و مقابل او قد عَلَم كرده بودند. امّا حضرت هر آن‌چه از نظر فقهی وظیفۀ ایشان بود، انجام داد تا كسی نتواند بگويد: ما نمی‌دانستيم که قضيّه از چه قرار است.

حضرت، ماجرا را آن‌قدر توضيح دادند تا همه توجيه شدند و فهمیدند كه حركت و اقدام حضرت برای چيست. دیگر كسی نمی‌توانست بگويد شما كه می‌گویید یزید، علیه اسلام قیام کرده، پس بروید و با خودش در بیفتید. نه؛ همه می‌دانستند و همه مکلّف بودند که حضرت را یاری کنند. همه برای دفع این منکر، مکلّف بودند. همۀ آن‌هایی که از قضیّه مطّلع شدند، برای مقابله با اين منكر، مكلّف به ياری امام‌بودند. لذا ما کوفیان را برای اين مسئله نکوهش می‌کنیم كه چرا امام‌را تنها گذاشتند.

الآن تکّه‌ای از تاريخ به خاطرم آمد. در تاریخ مشروطیت می‌نویسند که وقتی مرحوم حاج شیخ فضل‌الله‌نوری را به میدان توپ‌خانه آوردند تا به دار بکشند، اوّل به مردم رو کرد و مانند امام‌حسین(علیه السلام) شروع به نصيحت مردم کرد. البتّه در تاریخ می‌نویسند كه مشروطه‌خواه‌ها حدود هزار و پانصد نفر از ارامنه را اطراف او جمع کرده بودند، تا مردم عکس‌العمل نشان ندهند.  حرف‌هایش را که زد، روی خود را به‌سمت قبله برگرداند و با انگشت سبّابه اشاره کرد و شهادتین را گفت. بعد به مردم اشاره کرد و گفت:«هَذِه کُوفَةٌ صَغیرَة» چقدر زیبا گفت! گفت: اين تهران امروز، کوفۀ کوچک است. بعد هم شيخ را دار زدند. او تا آخر ایستاد. بنابراین، تکلیف تو هم مثل همان آقایی است كه چهرۀ مذهبی دارد؛ وظيفه‌ات با او هيچ فرقی ندارد. منتها، او باید جلو بیفتد و رهبری کند و تو بايد هر دستوری را که او می‌دهد انجام دهی و بگویی «چشم»، تا این منكر دفع شود. مسئله این است.

شهادت، هدف امام‌حسین(علیه السلام) نبود

با توجّه به مطالبی که گفته شد، پاسخ بسیاری از شُبهه‌ها هم معلوم می‌شود. امّا در انتهای این بحث لازم می‌دانم اجمالاً به سه شُبهه و پاسخ آن‌ها اشاره کنم. اوّل، اينكه گاهی شنیده می‌شود بعضی می‌گویند: «هدف امام‌حسین(علیه السلام) کشته شدن بود». بعد هم آن عباراتی را که از امام‌حسین(علیه السلام) نقل شده كه فرمودند در خواب ديدم كه پيغمبراکرم(صل الله علیه و آأه و سلم) به من فرمودند:«فَإِنَّ اللهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلاً»[*] و امثال این حرف‌ها را به‌عنوان شاهد مطرح می‌كنند تا اثبات کنند هدف حضرت، کشته شدن بوده است. جواب ما این است که اصلاً و ابداً این‌طور نبوده است.

كسانی كه اين حرف را می‌زنند، نتوانسته‌اند بین دو چیز فرق بگذارند؛ یکی «هدفگیری» حضرت از اين اقدام و دوم، «علم» به اینکه نتيجۀ اين اقدام چه می‌شود. امام‌حسین(علیه السلام) می‌دانستند كه کشته می‌شوند و با اين حال به كوفه آمدند. با اینکه این را می‌دانستند، آمدند؛ چون وظیفه شان بود که بیایند؛ امّا هدفشان کشته شدن نبود. هدف حضرت، نهی از منکر بود و در عين حال نيز می‌دانستند كه در مسیرِ انجام اين تکلیف الهی کشته می‌شوند؛ پس هدف حضرت کشته شدن نبوده است.

امام‌حسین(علیه السلام) قطع داشتند که کشته می‌شوند. امّا هدفشان این نبود که کشته شوند. هدف حضرت، نهی از منکر بود. مثلاً اگر جنابعالی وظیفه داشتی که جايی بروی و نهی از منکر کنی، در صورتی که بدانی یک‌جفت کشیده هم به صورتت می‌زنند، اگر بروی و كشيده بخوری، آیا هدف شما کشیده خوردن است؟ آيا هدف امام‌حسین(علیه السلام) «كشته شدن» بود يا «نهی از منكر»؟ هدف حضرت همان نهی از منکر بود؛ منتها، ایشان علم داشت که در راه انجام این تکلیف الهی كشته می‌شود.

 امام‌حسین(علیه السلام) خود را به هلاکت نینداخت

بعضی هم این شبهه را مطرح می‌کنند كه چرا امام‌حسین(علیه السلام) خود و یارانش را به هلاکت انداخت؟ این‌ها به اين آیه استشهاد می‌كنند:«وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»[*] و می‌گويند: این آيه می‌فرمايد که خودتان را با دست خود به هلاكت نيندازيد؛ در حالی که حضرت با قيام در مقابل يزيد، خودش با دست خودش زمينۀ از بين رفتن خود و خاندان و يارانش را فراهم كرد و باعث شد كه بسياری از شيعيان و ياران اهل‌بيت(علیهم السلام) كشته شوند؛ لذا می‌گويند: حركت حضرت منطبق بر ظواهر شرع نیست و باید یک حرکت استثنایی تلقّی شود.امّا منشأ این حرف‌ها بی‌سوادی است. این‌ها اصلاً نمی‌دانند اين آیه برای کجا و مربوط به چه موضوعی است. آيه برای اينجا نیست. آیه مربوط به انفاق است. ما دو نوع انفاق داریم: انفاق به افراد فقیر و انفاق در راه جهاد. بروید آیات قرآن را نگاه کنید. این آيه خطاب به افرادی که اموالی اندوخته بودند و صدقات واجب شرعی‌شان را نمی‌دادند، می‌گويد: به فقرا انفاق کنید كه اگر انفاق نکنید و این‌ها جانشان به لبشان برسد، شما را نابود می‌کنند.در باب جهاد هم می‌فرمايد: برای جهاد، اموالتان را بدهید؛ چون اگر مالتان را برای جهاد نفرستيد و سپاه اسلام به واسطۀ قِلّتِ تجهيزات صدمه بخورد و کفّار غلبه پيدا كنند و به شهر و ديار شما بيايند، همۀ شما را از بین خواهند بُرد؛ پس مسئله مربوط به انفاق است و ربطی به این‌گونه موارد ندارد. می‌بینید که بی‌سوادی در اين حرف‌ها و شُبهه‌ها غوغا می‌کند.

 امام‌حسین(علیه السلام) خود را ذلیل نکرد

شبهۀ دیگری که مطرح می‌کنند این است که می‌گویند: مؤمن نباید خودش را ذلیل کند. در حالی که در ماجرای کربلا، يزيد آمد و همه را قلع و قمع کرد. آيا ذلّت بالاتر از این هم می‌شود؟ البتّه این بحث شاخه‌ای از شاخه‌های بحث ضرر آبرویی است، ولی این‌ها مطلب را در این قالب ریخته‌اند و بیان می‌کنند.

 برای تبیین این شُبهه و پاسخ آن به این روایات دقّت کنید: روایت صحیحه‌ای را ابوبصیر از امام‌صادق(علیه السلام) نقل می‌کند كه حضرت فرمود:«إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ كُلَّ شَيْ‌ءٍ إِلَّا إِذْلَالَ نَفْسِهِ»؛[*] خداوند همه چيز را به مؤمن واگذار کرده است، مگر اینکه بخواهد خودش را خوار کند. در آیۀ شریفه هم آمده است: «وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنين»،[*] این روایتی هم که از حضرت امام‌صادق(علیه السلام) نقل شد، به همين آیۀ شریفه اشاره دارد. البتّه نظیر این مطلب، روایات متعددی داریم.

روایت دیگر، نوشته‌ای است که از امام‌صادق(علیه السلام) نقل شده است:«إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَه»؛ خداوند همه چيز را به مؤمن واگذار کرده، ولی اين را به او تفویض نکرده که خودش را خوار کند.

در ادامه آمده است:«وَ لَا يَكُونُ ذَلِيلًا يُعِزُّهُ اللهُ بِالْإِيمَانِ وَ الْإِسْلَامِ»؛[*] كسی كه خداوند او را به‌واسطۀ ايمان و اسلام عزيز گردانيده، ذليل نخواهد شد. از این روایت معلوم می‌شود که عزّت و ذلت، يك مسئلۀ ذاتی نيست؛ بلکه بر حسب اسلام و ایمان است؛ یعنی اگر اسلام و ایمانِ كسی را از دستش در بياورند، آنجا‌ست که ذلیل می‌شود. در حالی‌که خدا چنين اجازه‌ای نداده است که کسی دست از اسلام و ایمانش بردارد. امام‌حسین(علیه السلام) هم دید كه دارند اسلام را می‌گیرند و اصلاً برای همين قيام كرد. اينجا دیگر بحث آبروی شخصی مطرح نيست.

در روایت دیگری از امام‌صادق(علیه السلام) نقل شده كه فرمود:«إنَّ اللهَ فوَّضَ إلَی الْمُؤمِنِ اُمُورَهُ کُلَّهَا وَ لَمْ‌یُفَوِّضْ إلَیْهِ أنْ یَکُونَ ذَلِیلاً امّا تَسْمَعُ اللهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ «وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» فَالْمُؤمِنُ یَکُونُ عَزِیزاً وَ لایَکُونُ ذَلِیلاً»؛ خدا همه چيز را به مؤمن واگذار كرده، جز اينكه خودش را خوار و ذلیل کند. آيا نشنيده‌ای كه خدای عزّوجّل می‌فرمايد: عزّت از آنِ خدا، پيغمبر و مؤمنين است؟ بنابراین، مؤمن عزيز است و ذليل نخواهد شد. «ثُمَّ قَالَ: إنَّ الْمُؤمِنَ أعَزُّ مِنَ الْجَبَلِ يُسْتَقَلُّ مِنْهُ بِالْمَعَاوِلِ وَ الْمُؤْمِنَ لَا يُسْتَقَلُّ مِنْ دِينِهِ شَيْ‌ءٌ».[*] سپس حضرت فرمود: مؤمن، ارجمندتر و محکم‌تر از کوه است؛ زیرا با کلنگ و تیشه می‌توان از کوه کم کرد، ولی از دين مؤمن چيزی كم نمی‌شود.

 كسانی كه به اين روايات، علیه امام‌حسین(علیه السلام) استناد می‌كنند، چطور ذیل اين روايت‌ها را نمی‌بینند؟ این روایات می‌فرماید: تمام عزّت مؤمن از دین او سرچشمه گرفته است؛ لذا اگر مؤمن تسلیم جائری شود و این تسلیم شدن به دین ضربه بزند، آن‌وقت دیگر او عزیز نيست. چون با اين کار، از دین بیرون رفته و دیگر دین ندارد و چون دین ندارد، ذلیل می‌شود. عزّت بر محور دین و ایمان است و مؤمن تا وقتی که مؤمن است عزیز است و ذلیل نمی‌شود؛ امّا اگر تسلیم جائری شود که می‌خواهد ریشۀ دین را بکَند، هم از دین خارج شده و هم ذلیل می‌شود.

حدیث دیگر، روایت موثّقه‌ای است که امام‌صادق(علیه السلام) از پدر بزرگوارشان امام‌باقر(علیه السلام) نقل می‌كنند که پیغمبر‌اکرم(صل الله علیه و آأه و سلم) فرمودند: «مَنْ أَرْضَى سُلْطَاناً جَائِراً بِسَخَطِ اللهِ خَرَجَ مِنْ دِينِ اللهِ»؛[*] هركس حاكم ستمگری را با ناخرسندی الهی راضی کند، از دين خدا خارج شده است. در روايت ديگری، امام‌صادق(علیه السلام) از پیغمبر‌اکرم(صل الله علیه و آأه و سلم) نقل می‌کنند که حضرت فرمود:«مَنْ طَلَبَ مَرْضَاةَ النَّاسِ بِمَا يُسْخِطُ اللهَ كَانَ حَامِدُهُ مِنَ النَّاسِ ذَامّاً».[*] و يا این روایت که فرمود:«لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِق»؛[*] در هيچ صورت اجازۀ «نافرمانی خالق» به جهت «فرمان‌برداری از مخلوق» داده نشده است.

 امام‌حسین(علیه السلام) با این قیام و نهی از منکر، عزّتش را حفظ کرد. «وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنين»،[*] چون عزّت مؤمنین، وابسته به ایمان و دین آن‌ها است. حضرت در روز عاشورا در رجزهایش می‌فرمايد:

«الْمَوْتُ خَيْرٌ مِنْ رُكُوبِ الْعَارِ            وَ الْعَارُ اوّلى مِنْ دُخُولِ النَّار»؛[*]

مرگ بهتر از خوار شدن است، ولی خواری بهتر از ورود به جهنّم است. امّا امروز ذلّت و عزّت را برای ما چگونه معنا می‌كنند؟ متأسّفانه بحث را منحصر در یک شاخۀ مادّی می‌کنند و با یک عینک سبز، کاه را یونجه نشان می‌دهند! عزّت، آن چیزی است که از منظر حسین(علیه السلام) عزّت است.

روز عاشورا حضرت آمد و شروع کرد به مبارزه؛ صدایش را بلند کرد و گفت: «أَلَا إِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيَّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّة»؛ آن حرام‌زادۀ پسر حرام‌زاده، من را بين دو چيز مخیّر کرده است؛ شمشیر و ذلّت. «وَ هَيهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة»؛ بعد هم فرمود:«يَأبَى اللهُ ذَلِكَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ المُؤمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَت وَ طَهُرَت»؛[14] من بیایم و بپذیریم که تو به اسلام و به دین من ضربه بزنی؟ نه‌خیر، عزّت من بر محور اسلام است. ذلّت از ما به دور است؛ ما در دامان پاكان بزرگ شده‌ايم و در‌ميان خاندانی پاك رشد يافته‌ايم. حالا فهمیدی عزّت یعنی چه؟ امام‌حسین(علیه السلام) کسی است که در دامان حضرت‌زهرا(علیها السلام) بزرگ شده و چنین کسی خودش را برای امور دنیایی ذلیل نمی‌کند.

اشتراک گذاری در facebook
فیسبوک
اشتراک گذاری در google
گوگل+
اشتراک گذاری در twitter
توئیتر
اشتراک گذاری در linkedin
لینکداین
اشتراک گذاری در whatsapp
واتساپ
اشتراک گذاری در telegram
تلگرام
اشتراک گذاری در email
ایمیل
اشتراک گذاری در print
چاپ

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
ایمیل برای