شهادت امام جواد (علیه السلام)

دوستان من یک چیزی به شما بگم. ما دستمون به دامان خاندانی است که واسطۀ بین واجب و ممکن هستند. حیف است یک تجلی می‎کنه خدا حضرت موسی داغون می‌شه غش می کنه می‎افته. خوب دقت کنید یک روایت. یک بچه‎ای است به حسب ظاهر هشتاد سالشه. نشسته داره صحبت می‎کنه لوحی جلوشه. نشستند. اصحاب مؤدب  یک مرتبه از جاش حرکت می‎کنه میره داخل اندرونی. میگه ساعتی طول نکشید راوی میگه وقتی دیدم رفت دیدم یک صدای ضجه‎ای بلند شد از داخل خانه. برگشت اومد نشست. چهره چیه؟ دگرگون شده سؤال ازش کردیم. چی شد اقا ضجه چیه؟ مطلب چی شد؟ جواب و او این است که الآن پدرم وفات کرد. هشت ساله. مدینه است امام دهم امام هادی امام جواد در بغداد است. فرسنگها راه است. چه شد؟ آقا از کجا می‎دانید تجلی رب است. خیلی زیبا جواب می‌دهد امام هادی می‎فرماید یک وقت من دیدم خدا یک چنان تعظیم و اجلالی نسبت به من کرد. که سابقه نداشت. یک تجلیه خوب دقت کنید. اما اون به ظاهر بچۀ هشت ساله. طوریش نشد نشسته. اما ربش تجلی می‎کنه برای او. و می‎بیند. من از این اعظام و اجلال خدا به دست آوردم که به من عنایتی فرموده است مقام امامت را. خوب دقت کنید. و پدرم وفات کرده است. «السَّلَامُ‏ عَلَيْكُمْ‏ يَا أَهْلَ‏ بَيْتِ‏ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ‏ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ». بله این از پسر و اما پدر. روزشماری می‎کرد برای ملاقات ربش. این نفس مطمئنه که داخل در عباد بود. لذا دارد امام جواد صَلَوَاتُ‎اللَّهِ‎عَلَیهِ مکرر این جملات رو می‎فرمود. «الْفَرَجُ‏ بَعْدَ الْمَأْمُونِ‏ بِثَلَاثِينَ شَهْراً». یعنی اون فرجی که برای من میشه دو سال و نیم بعد از مأمون است اشاره به وفات خودشون هست. سن مبارکش بیست و پنج سال است. چقدر اذیت کردند. چقدر آزار کردند چطور مشکلات رو تحمل کرد که این جملات رو میگه. دو سال نیم بعد از من من دارم اینرو حساب می کنم که اونجاست که گشایش برای من میشه. همین روزها بود اونطور که مشهور دارد معتصم لَعنَتُ‎اللَّهِ‎عَلَیهِ اقا رو مسموم کرد. اما با چه وضعی؟ خیلی مشکل است که همسر انسان . اون که باید حافظ انسان باشد او قاتل انسان بشه به این نحو. به وسیلۀ همسرش به خود می‎پیچید. . به طوری که نقل شده است تقاضای آب می‎کرد. بهش آب نمی‎دادند. از این نظر شبیه است به جدش حسین عَلَیهِ‌السَّلَامُ. شبیه است به خاندانش. شبیه است به علی اکبر که می‎گفت «یَا أَبَا العَطَشُ قَد قَتَلَنِی».

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»

اشتراک گذاری در facebook
فیسبوک
اشتراک گذاری در google
گوگل+
اشتراک گذاری در twitter
توئیتر
اشتراک گذاری در linkedin
لینکداین
اشتراک گذاری در whatsapp
واتساپ
اشتراک گذاری در telegram
تلگرام
اشتراک گذاری در email
ایمیل
اشتراک گذاری در print
چاپ
از دستۀ بیشتر بخوانید
اشتراک
ایمیل برای
guest
0 نظر
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x