اهمّیت تربیت فرزند در سنین کم

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به موضوع تربیت و اوّلین محیطی که انسان در آن روش گفتاری و رفتاری می گیرد و ساخته می شود، بود.

گفته شد که به طور کلّی مسئلۀ تربیت، یک امر تدریجی الحصول است؛ امّا سرعت تأثیرپذیری او از فساد و تباهی بیشتر از سرعت اصلاح او است و بالطبع، صلاح کُند تر رُخ می دهد. گفتیم حین تولد، انسان از نظر شهوت، غضب و وهم، حیوان بالفعل است؛ امّا از نظر بُعد الهی اش استعدادِ نهفته ای دارد که باید شکوفا شود.

ویژگی قوای حیوانی در انسان

بحث تربیت و روش تربیتی که مطرح می شود به این معنا است که باید به قوای حیوانی رَوش داد و آن ها را از افسارگسیختگی نجات داد. همان طور که مطرح شد، قوای حیوانی بالفعل هستند و در واقع این قوا برای خود هرگز مرزی قائل نبوده و سقفی ندارند. از طرف دیگر تربیت ابتدا به این معنا است که جلوی افسارگسیختگی این قوای حیوانی گرفته شود؛ در واقع بحث از بین بردن این قوا مطرح نیست؛ بلکه «رَوش دادن»، «محدود کردن» و «مرز تعیین کردن» مطرح است. در اینجا به اصطلاحی که استادم امام خمینی (رضوان الله علیه) در این ارتباط به کار برده اند، اشاره می کنم. ایشان در این زمینه می فرمودند: «شهوت و غضب در انسان اطلاق دارد».[1] معنای این کلام آن است که شهوت و غضب انسان هیچ گاه برای خود مرزی نمی شناسند.

معنای هوای نفس

 اتّفاقاً تعبیر «هوای نفس» که در روایات ما استفاده شده است، اشاره به همین خصوصیّت «مرزنشناسی» این قوا دارد. هوای نفس عبارت از «خواسته های حیوانی بی مرز» است. این مطلب اختصاصی به بحث تربیت در محیط خانواده ندارد؛ بلکه در تمام محیط های تربیتی، اعمّ از محیط آموزشی، شغلی، رفاقتی و… حتّی آن بخشی که بر فضای کلّی جامعه حاکم است، مطرح ݢݢݢݢمی شود.

مرزنشناسی قوای حیوانی

 روایتی از امام علی (سلام الله علیه) در این زمینه نقل شده است که حضرت فرمودند: «النّفوسُ طَلِقَهُ»[2]؛ مُراد از «نفوس» در این روایت همان «قوای حیوانی» است. «نفس» عبارت از همان روح حیوانیِ شهوت، غضب و وهم در انسان است. تعبیر «طَلِقَه» نیز اشاره به آزادی حیوانی است؛ «أَیْدِیَ الْعُقُولِ تُمْسِکُ أَعِنَّتَهَا عَنِ النُّحُوسِ». این دست های عقول است که نفس را از سرکشی باز می دارد. مُراد از عقل، «عقل عملی» است. البتّه بعداً به سراغ عقل نظری که زیربنای اعتقادات است خواهم رفت؛ امّا اینجا مُراد، عقل عملی است. مسئله اینجا است که به قول ما طلبه ها اگر نفس را رها کنی، حدِّ یَقِف ندارد و در مسیر خود به سرعت حرکت می کند.

اهمّیت محیط خانواده در تربیت قوای حیوانی

اهمّیت موقعیّت سنّی

 در میان محیط های تربیتی، در محیط خانواده مهار قوای حیوانی کودک آسان است.چرا که گیرایی کودکان بسیار بیشتر است؛ امّا هرچه کودک به مرور زمان رشد حیوانی پیدا کرده و در این مسیر بیشتر حرکت کند، روش دادن و تربیت کردن او مشکل تر خواهد شد. وقتی او به سنّ تمیز می رسد و بعد از آن هم، وارد سنّ بلوغ طبیعی می شود، تربیت او مشکل تر می شود. جلوی سرچشمه را با بیل می شود گرفت؛ امّا اگر سرازیر شد، با فیل هم نمی شود جلویش را گرفت. دقّت کنید که اینجا بحث «بلوغ طبیعی» را مطرح کردم و منظور «بلوغ شرعی»[3] نیست که به همین شکل جلو می رود و در محیط های بعدی مثل آموزشی، رفاقتی و شغلی، دیگر مهار این قوا بسیار مشکل خواهد بود.

اهمّیت تربیت در سنین کم

 سختی مهارِ قوای حیوانی به جایی می رسد که از حضرت سلیمان (علیه السّلام) نقل شده است که فرمودند: «إِنَّ الْغَالِبَ لِهَوَاهُ أَشَدُّ مِنَ الَّذِی یَفْتَحُ الْمَدِینَهَ وَحْدَهُ»[*]؛ کار کسی که می خواهد بر هوای نفس خود چیره شود، سخت تر از کار کسی است که بخواهد به تنهایی شهری را فتح کند. ببینید چقدر مشکل می شود! تأکید فراوان بنده روی محیط خانواده به همین جهت است که اصلاح در این محیط ساده تر است.

ابزارهای مهار کردن قوای حیوانی

تعبیر دیگری که در اصطلاح بزرگان ما هم وجود دارد، «لِجامِ عقل» است. این قوای حیوانی را باید لِجام کرد. یک لِجام، «لِجام عقل» است و دیگری «لِجام شرع» است.

لِجام عقل

یک سنخ مسائل هست که حتّی اگر از سوی خداوند دستوری دربارۀ آن نداشتیم، خودمان متوجّه آن هستیم. مثلاً اینکه ظلم و آدم کُشی بد و عدل خوب است، نیازی به وحی ندارد. «عقل عملی» ما این امور را می فهمد. این سنخ امور، اموری است که عقل عملی بر آن حاکم است.

لِجام شرع

 توجّه کنید! اینجا که تعبیر از لِجام عقل و شرع کردم، به این دلیل بود که یک سری امور دقیق و ظریفی وجود دارد که برای ما پیچیده است و شرع آن ها را برای ما آشکار کرده و مفاسد مترتّب با آن ها را به ما نشان می دهد؛ وإلّا بد بودن دروغ و خوردن مال مردم واضح است. لذا شرع آمده است تا ضمن تبیین این امور، روش های گفتاری و رفتاری لازم را جهت مهار قوای حیوانی، به ما بدهد. این کار شرع، درست در محدودۀ عقل عملی و بُعد الهی انسان است؛ زیرا انسان تا قوای نفسانی خود را مهار نکند، بُعد الهی و انسانی او رشد نخواهد کرد.

اوّلین گام در کنترل قوای حیوانی

روگردانی از گناه

 برای مثال، علف هرز را در نظر بگیرید. انسان تا زمانی که جلوی علف هرز را نگیرد آن بذری که در وجودش کاشته شده است، رشد نمی کند و آن استعدادی که خدا در وجودش قرار داده است، شکوفا نمی شود.

روآوری به تکالیف

 روایتی از امام علی (سلام الله علیه) در این زمینه نقل شده است که حضرت فرمودند: «ضَبْطُ النَّفْسِ عِنْدَ الرَّغَبِ وَ الرَّهَبِ مِنْ أَفْضَلِ الْأَدَبِ»[*]؛ مهار کردن نفس در هنگام روآوری و روگردانی، از بافضیلت ترینِ تربیت ها است. گام نخست را این طور می فرماید که اگر نفس می خواهد کاری نامشروع یا نامعقول انجام دهد، جلویش را بگیر! از طرف دیگر اگر می خواهد از کار خوبی رو گردان شود، باز هم جلوی او را بگیر! اینجا «رغب» به معنای «روآوردن» مطرح است و «رهب» به معنای «رو گرداندن».

استاد ما امام خمینی (رضوان الله علیه) تعبیری را می فرمودند که اصطلاحِ اهل معرفت هم است و آن «تقیید اطلاق شهوت و غضب» است. تقیید در اینجا به معنای مهار کردن است؛ یعنی انسان نباید قوای حیوانی را رها کند. از این جهت است که اهل معرفت می گویند: مقصد انبیا (علیهم السّلام) تأدیب نفوس و تحدید هواهای نفسانی است. در واقع انبیا (علیهم السّلام) آمده اند تا انسان را تربیت کنند. «حدّ» به معنای «مرز» است و «تحدید» به معنای «مرز تعیین کردن».

حیوان را می شود تربیت کرد. الآن درّنده ها را هم تربیت می کنند؛ پس چرا برخی انسان ها تربیت نمی شوند؟ پلنگ را تربیت می کنند، آیا تو از پلنگ بدتری؟! خوب شد که این موارد را می بینیم. وقتی حیوان درنده را می شود تربیت کرد پس انبیا (علیهم السّلام) برای کار خارق العاده ای نیامده اند؛ بلکه آمده اند تا روش گفتاری و رفتاری بدهند و انسان بسازند.

ضرورت تربیت کردن قوای حیوانی

نتیجۀ سخن اینکه اگر بُعد حیوانی افسارگسیخته شود، بُعد انسانی و الهی رشد نمی کند. در حالی که حیوانات را می شود تربیت کرد، چطور می شود بین حیوانات این حیوان دوپا از همه چموش تر باشد که نشود او را تربیت کرد؟!

رسول خدا (صلّ الله علیه و آله و سلّم) در باب ضرورت تربیت نفس و مرزشناس کردن آن می فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى حَدَّ لَکُمْ حُدُوداً فَلَا تَعْتَدُوهَا»[*]؛ خداوند متعال برای شما مرزهایی قرار داده است؛ پس از آن مرزها تجاوز نکنید؛ یعنی به آداب الهی مؤدّب شوید تا در بُعد انسانی، انسان شوید و بَعد در بُعد الهی فرشته شوید. کسانی که مؤدّب به آداب الهی شوند، رستگاریِ جاودانه پیدا می کنند.

رستگاری ابدی

 امام علی (سلام الله علیه) نیز در این زمینه می فرمایند: «مَنْ تَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّاهُ إِلَى الْفَلَاحِ الدَّائِمِ»[*]؛ هر کس مؤدّب به آداب الهی شود، ادبش او را به رستگاری ابدی می رساند؛ یعنی او در بُعد انسانیِ خود یک انسان و در بُعد الهی و معنوی نیز به یک فرشته تبدیل می شود.

ضرورت توجّه به آداب شرعیه

عبور از ظواهر

 اهل معرفت جملاتی را دارند که بنده عرض می کنم. می گویند: در باب تربیت اگر انسان بخواهد از نظر باطن، حیوان باقی نماند و آنچه را مابه الإمتیازش نسبت به حیوان است، شکوفا کند و در واقع انسان شود، عالم غیب را شهود کند و قلبش نورانیّت پیداکند، یک راه بیشتر ندارد و آن این است که از پرداختن به ظاهر به سراغ باطن برود. اگر می خواهی بذر الهی در بُعد معنوی را شکوفا کنی و در نتیجه قلبت را به نور الهی منوّر کنی، راهش این است که از ظاهر رها شده به سراغ باطن بروی. این کلیّت همان راهی است که انبیا (علیهم السّلام) برای ما آورده اند که ان شاءالله آهسته آهسته وارد جزئیّاتش می شویم.

ضرورت التزام به ظاهر شریعت

 تعابیری را اهل معرفت دارند. از جمله استادم امام خمینی (رضوان الله علیه) -که من هرچه دارم از او دارم-، می گویند: «بدان که هیچ راهی در معارف الهیّه پیموده نمی شود، مگر آنکه انسان ابتدا کند از ظاهر شریعت؛ و تا انسان مؤدّب به آداب شریعت حقّه نشود، هیچ یک از اخلاق حسنه برای او به حقیقت پیدا نشود و نور معرفت الهی در قلب او تابش نکند.»

منظور از آداب ظاهریّه همین «احکام شرعیّه» است. این احکام آدم ساز هستند. حتّی کاری به ابعاد الهی احکام نداریم. حتّی آن بُعد را هم کنار بگذاریم، احکام ظاهری شرع در بُعد انسانی، انسانیّت را شکوفا می کند. اگر ظاهر انسان، شکل و شمایل، لباس و پوشش، حرف ها، رفتارها، دیده ها و همۀ کارهایش در محدودۀ احکام شرعیّه باشد، انسانیّت او به مرور شکوفا می شود.

توجّه دادن فرزند به احکام نماز

 این مطلب در باب تربیت فرزند در محیط خانوادگی نیز باید مورد توجّه قرار بگیرد. البتّه وارد همۀ موارد نمی شوم؛ چون می دانید که آداب زیادی وجود دارد. امام علی (سلام الله علیه) در این رابطه می فرمایند: «أَدِّبْ صِغَارَ أَهْلِ بَیْتِکَ بِلِسَانِکَ عَلَی الصَّلَاهِ وَ الطَّهُورِ».[4]

امام صادق (سلام الله علیه) نیز در این زمینه فرمودند: «یُؤَدِّبُ الصَّبی عَلَی الصَّوم»[5]؛ بنابراین تربیت را باید از ظاهر شریعت شروع کرد.

البتّه در اینجا لازم است به دو نکته اشاره کنم تا این مطلب دچار بدفهمی نشود:

معنای ظاهر و باطن

 تذکّر اوّل: اینکه ما یک ظاهر و باطن داریم و یک سِرّ و عَلَن. مُراد بزرگان ما که می فرمایند: از ظاهر شریعت می توان به باطن رسید، این است که انسان اگر مطابق آداب ظاهری اسلام عمل نماید، یعنی شکل و شمایل اش، گفتارش و رفتارش اسلامی باشد، از ظاهر رخنۀ به باطن می کند. البتّه این را در نظر بگیرید زمانی که سخن از احکام شرعی می شود، منظور فقط نماز و روزه نیست؛ بلکه در همه معاملاتش، عباداتش، معاشراتش و مجالساتش همگی باید مطابق شرع باشد. مثلاً با زبانش دروغ نگوید، غیبت نکند، تهمت نزند و دیگران را ایذا نکند و همۀ مواردی را که در شرع آمده است، رعایت کند.

معنای سرّ و عَلَن

 از طرفی سرّ و عَلَن داریم. به این معنا که به تعبیر عامیانه جلوی دیگران جانماز آب بکشد، از معنویّات دم بزند، نماز و دعا بخواند و دولا و راست شود، دعای فرج و توسّل بخواند، سینه زنی کند و پابرهنه در عزاداری شرکت کند، امّا پنهانی به اموری مشغول باشد که خلاف این ها است. منتهی چون پنهانی است، کسی متوجّه نمی شود. این رفتار فریب کارانه است.

منظور از ظاهر شریعت

 بحث ظاهر احکام شرعی متوجّه ظاهر و باطن است نه سرّ و عَلَن. ظاهر آراسته، بر باطن اثر می گذارد؛ نه اینکه یک سری کارهایی را در عَلَن انجام دهی و درست خلاف آن ها را پنهانی انجام دهی، که در واقع ریاکاری می شود. مسئلۀ نفاق هم که می گوییم، اساساً در بحث سرّ و عَلَن مطرح است؛ بنابراین می گویند: نفاق از کفر هم بدتر است.

مجموعه بودن شریعت

تذّکر دوم: اینکه آداب شریعت یک مجموعۀ کامل است. شریعت اسلام تنها منحصر در نماز، روزه، ذکر و دعا نیست. اگر انسان این مسائل را رعایت کند، امّا در عین حال مال مردم را هم بخورد، اهل عمل به شریعت نیست. تربیت یافتن هرگز با عمل به بخشی از دین حاصل نمی شود. دستورات و احکام اسلام، یک مجموعه است. مجموعۀ «احکام شرعیّه» همان «احکام ظاهریّه» است که باید به تمام آن ملتزم بود. پای بندی به تمام دستورات شرع سبب تربیت یافتگی انسان می شود.

ضرورت رعایت شریعت توسّط والدین

 بنابراین اگر پدر و مادر نسبت به فرزند خود تمام آداب شرعی را رعایت کرده و او را ملتزم و مقیّد به آداب الهی تربیت نمایند، وقتی او بزرگتر شده و به قوّۀ تمیز برسد، باطنش آدم می شود. مطلبی که عرض کردم برای همین بود که بگویم پدر و مادر غیرتمند در محیط خانواده با روابط تنگاتنگ محبّتی اگر بخواهند فرزندشان انسانی و الهی شود، باید ظواهر شرع را رعایت کنند.


[1]. صحیفۀنور، ج 12، «حکومت در اسلام و ادیان توحیدی و تفاوت های آن با مکاتب غیر توحیدی»

[2]. «نفوس انسان ها رها و یله هستند ولی دستان عقل، آن ها را از سرکشی باز می دارد.»؛

[3]. «منظور حضرت استاد  (رحمه الله علیه) از «بلوغ طبیعی» همان است که «قدرت تمیز»پیدا می کند درحالی که «بلوغ شرعی» در فقه برای دختران از 9سالگی و برای پسران از 14سالگی بیان شده است»؛ رجوع شود به صفحه 216

[4]. «کوچک ترهای خانوادۀ خود را ملتزم به نماز و وضو تربیت کنید؛ البتّه نه با زور و خشونت، بلکه با گفتار متین و نرم.»؛

[5]. «فرزند را به گونه ای تربیت کنید که ملتزم به روزه گرفتن باشد.»؛

از دستۀ بیشتر بخوانید
اشتراک
ایمیل برای
guest
0 نظر
قدیمی‌ترین
جدیدترین بیشترین رأی
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x