نافع ترین و بهترین عمل ،عیب خود را جستجو کردن

عیب خود و دیگری

بحث راجع ‏به تتبّع و جستجو کردن عیوب دیگران بود. گفته شد: این امر یکی از رذائل اخلاقی است و از عداوت، حسد یا امثال این‏ ها نشئت می‏ گیرد. یک وقت عیب دیگران را جستجو می‏ کند تا آگاهی پیدا کند. یک وقت برخورد می ‏کند، ولی عیب را در خزانۀ نفسش ضبط می‏ کند. حتّی بعضی از علمای اخلاق می ‏گویند: ممکن است بنویسد که یادش نرود چه بوده است. گاهی جستجو و حفظ برای این است که یک وقتی او را در رابطۀ با این عیب تحقیر، نکوهش، سرزنش کند و خلاصه، سوء استفاده کردن است. این‏ ها همه جنبه‏ های نفسانی دارد؛ یعنی جستجو، ثبت، ضبط، حفظ و به رخ کشیدن عیب بدون وجه شرعی.

اما نفس جستجو کردن عیوب دیگران یا برخورد با آن و ثبت در خزانۀ نفس، در رابطه با رذائل اخلاقی و نفسانی است و آفات دنیوی و اُخروی بر آن مترتّب است و امّا مسئله‏ ای در این رابطه باید اشاره کنم، در روایات بسیاری داریم که نفس جستجو کردن آفت دارد، چه رسد به اینکه فاش کند. این ‏ها باید از هم تفکیک بشود. جستجو کردن عیب زشت است، چه رسد به اینکه آنچه را از عیب دیگران به دست آورده، بدون وجه شرعی فاش کند. برای نفس جستجو کردن، گفتیم که انسان باید به آثار زشتی که بر آن مترتّب است توجّه کند. تأکید شده است به اینکه این کار را نکنید. روایات بسیار داریم. به عنوان نمونه اشاره می ‏کنم. روایتی از امام ‏علی(علیه سلام) است:«تَتَبُّعُ الْعَوْرَاتِ مِنْ أَعْظَمِ السَّوْءَاتِ»[1]؛ عورات؛ یعنی مایل نیستند که آشکار بشود. جستجو کردن آنچه دیگران از عیوبشان می‏ پوشانند، از بزرگترین زشت کاری‏ هاست. انسان عیب کسی را کشف کند که هیچ وجه شرعی هم ندارد. «تَتَبُّعُ الْعُيُوبِ مِنْ أَقْبَحِ الْعُيُوبِ وَ شَرِّ السَّيِّئَاتِ»[2]؛ جستجو کردن عیوب دیگران، از زشت‏ ترین عیوب و بدترین گناهان است. نفس جستجو کردن، عیب است؛ چه رسد به اینکه انسان آن عیب را پیش دیگران اظهار کند که بحثش جداست. این‏ ها را از هم تفکیک کنید.

لذا می‏ بینیم در روایات نهی می‏ کنند که انسان با این سنخ افراد مصاحبت و معاشرت داشته باشد. انسان با کسانی که بدون وجه شرعی در صدد جستجوی عیوب دیگران هستند، دوستی نکند. در روایتی دارد: «إِيَّاكَ وَ مُعَاشَرَةَ مُتَتَبِّعِي عُيُوبِ النَّاسِ»؛ بپرهیز از اینکه با کسانی معاشرت کنی که عیوب دیگران را جستجو می‏ کنند؛ با آن افراد معاشرت نکن. «فَإِنَّهُ لَنْ يَسْلَمَ مُصَاحِبُهُمْ مِنْهُمْ»[3]؛ این را بدان تو پیش آن‏ها فرد استثنایی نیستی؛ یعنی کسی که با آن‏ ها مصاحب می‏ شود، از دست آن ‏ها سلامت نمی ‏ماند. تو هم مثل آن های دیگر می شوی. وقتی شخص دارای این رذیله شده است که بدون وجه شرعی دنبال آن است که روحیات بد دیگران را بفهمد، تو استثنایی نیستی؛ دنبال عیوب تو هم می ‏گردند. از نظر روانشناسی، این کلام امام علی(علیه سلام) بسیار زیباست. وقتی کسی دارای چنین خصلت زشتی بود، تردیدی ندارد که با هرکسی باشد، همین کار را انجام خواهد داد؛ لذا از این افراد بپرهیز. معنایش این است، خودت را در اختیار کسی قرار دادی که می‏ خواهد عیوب تو را جستجو کند.

در روایت دیگری از نظر حبّ و بغض دارد: «لِيَكُنْ أَبْغَضُ النَّاسِ إِلَيْكَ وَ أَبْعَدُهُمْ مِنْكَ أَطْلَبَهُمْ لِمَعَائِبِ النَّاسِ»[4]؛ هر آینه مبغوض‏ ترین مردم پیش تو و دورترین مردم از تو کسی باشد که زشتی ‏های مردم را بسیار جستجو می‏ کند؛ یعنی با کسانی که جستجوی زشتی‏ های مردم را می‏ کنند، دوستی نداشته باش. نه تنها دوستی نداشته باش؛ بلکه از آن‏ ها بدت بیاید. از آن ‏ها کناره گیری کن؛ لذا انسان عاقل و با شعور عیب دیگران را جستجو نمی ‏کند. اگر با عیب دیگران برخورد کرد، بی‏ جهت آن را در خزانۀ نفس نگاه نمی‏ دارد و ثبت و ضبط نمی‏ کند.

بلکه انسان عاقل آنگاه که به عیب دیگری برخورد می‏ کند، برای خودش یک ناصحی می شود. انسان وقتی عیب را در غیر می‏ بیند یا برخورد می ‏کند، باید چشمش را باز کند و خودش را نگاه کند. نکند که من در بند چنین عیبی باشم. عیب دیگران، باید انسان را نسبت‏ به عیوب خودش تنبّه بدهد. سراغ خودش برود و ببیند خودش آن عیب را دارد یا نه؟ نه اینکه عیب او را در ذهنم حفظ بکنم. در روایتی دارد: «إِذَا رَأَيْتَ فِي غَيْرِكَ خُلُقاً ذَمِيماً»؛ اگر در غیر خودت خوی زشتی را دیدی، «فَتَجَنَّبْ مِنْ نَفْسِكَ أَمْثَالَهُ»[5]؛ از نظر نفسانی از نظیر آن پرهیز کن؛ یعنی مراقب باش اگر تو آن زشتی را نداری، به دامش نیفتی؛ مراقب باش مبتلا به این مرض نشوی. دیدن عیب دیگری به تو تنبّه بدهد. غیر از معصومین(علیهم السلام)، بقیّه ناقص و معیوب هستند. البتّه عیب‏ ها کم و بیش دارد.

 لذا از بزرگترین عیب‏ ها این است که انسان عیب خودش را فراموش کند. اصلاً رفتن سراغ عیوب دیگران به‏ خاطر همین است. از بزرگترین عیوب برای شخص این است که عیوب خودش بر او مخفی شود. در روایتی دارد:«مِنْ أَشَدِّ عُيُوبِ الْمَرْءِ أَنْ تَخْفَى عَلَيْهِ عُيُوبُهُ»[6]؛ از سخت‏ ترین عیب‏ های شخص این است که بر او عیب‏ ها و زشتی‏ هایش پوشیده شود. روایتی از امام‏ باقر(علیه سلام) است:«كَفَى بِالْمَرْءِ عَيْباً أَنْ‏ يَتَعَرَّفَ‏ مِنْ عُيُوبِ النَّاسِ مَا يَعْمَى عَلَيْهِ مِنْ أَمْرِ نَفْسِهِ»؛ اینکه شخص معیوب باشد، کافی است عیوبی از دیگران را شناسایی کند که خودش دارد، امّا نمی‏ بیند. «أَوْ يَعِيبَ عَلَى النَّاسِ أَمْراً هُوَ فِيهِ لَا يَسْتَطِيعُ التَّحَوُّلَ عَنْهُ إِلَى غَيْرِهِ»[7]؛ انسان نسبت‏ به دیگری عیب‏ جویی می ‏کند در عیبی که در خود هست، ولی قدرت ندارد آن را از خودش دور کند. روایتی از پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله ) است:«قال رسول الله (صلی الله علیه و آله ) كَفَى بِالْمَرْءِ عَيْباً أَنْ يُبْصِرَ مِنَ النَّاسِ مَا يَعْمَى عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ»[8]؛ برای اینکه شخص معیوب باشد، کافی است که عیب دیگری را ببیند و در خودش آن عیب باشد و آن را نبیند. عیوب خودش را نمی ‏بیند، ولی برای دیگران را می‏ بیند. لذا تعبیرات مختلفه در روایات داریم. تعبیر به کوری داریم که کشف از این می‏ کند که شخص کور است. تعبیر به عیب داریم. تعبیر به جهل داریم. منشاء عیب خود ندیدن و عیب دیگران را دیدن جهل است. وقتی عیب دیگران را دید، متنبّه نشدن و منتقل نشدن به خود که آیا معیوب هستم یا نه؟ آیا آن عیب هست یا نیست؟ نفس سلامت است یا نیست؟

جمله ‏ای از امام ‏علی(علیه سلام) نقل شده است که حضرت می‏ فرماید:«كَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَنْ يَجْهَلَ عَيْبَهُ‏»[9]؛ برای نادانی شخص کافی است که نسبت‏ به عیب خودش جهل داشته باشد. جهل در برابر عقل است و در واقع جهل، بی‏ عقلی است.

 در نتیجه، یک انسان عاقل، متوجّه و آگاه، عیب دیگری را جستجو نمی‏ کند؛ بلکه عیب خودش را جستجو کرده و خودش را اصلاح می‏ کند. وقتی به عیب دیگری برخورد می‏ کند، منشأیی برای تذکّر اوست. بعد که متذکّر شد، سراغ عیوب خودش می ‏رود. در اینجا برای یک انسان عاقل دو بحث مطرح می‏ شود: یک، اینکه وقتی عیب او را دیدم و به عیب خودم منتقل شدم، اگر عاقل باشم، شرمنده می‏ شوم . خودم از خودم خجالت می کشم. کارم به اینجا نمی ‏رسد که دیگری را مفتضح کنم. از نظر نفسانی این حالت پیدا می شود. دیگری را دیدم که عمل زشتی کرده و منتقل می‏ شوم به عیب خودم و می ‏بینم که خودم هم مبتلا به این عیب هستم. خودم از خودم خجالت می‏ کشم، گرچه در پیش ‏روی این شخص عمل را انجام نداده باشم. یا می‏ بینم کسی رذیلۀ زشتی دارد، این مشاهده، برای من تنبّهی می ‏شود و ‏ سراغ خودم می‏ آیم و می بینم من هم دست به گریبان همین زشتی هستم. بعد خجالت می‏ کشم؛ نه اینکه عیب خود از یادم برود و عیب او را حفظ بکنم.

 در روایتی دارد: «اشْتِغَالُكَ بِمَعَايِبِ نَفْسِكَ يَكْفِيكَ الْعَارَ»[10]؛ همین که به عیب های خودت سرگرم و متوجّه شدی برای تو کافی است که عاقل باشی و ننگت بیاید. انسان باید متوجّه ننگش بشود. از آن ‏طرف، موجب می ‏شود که انسان عاقل درصدد اصلاح بربیاید و عیوب خودش را برطرف بکند. وقتی انسان مشغول به اصلاح نفس خودش باشد، از اینکه عیب دیگران را جستجو کند، باز می ‏ماند؛ چرا؟ چون می‏ خواهد به یکایک عیوب خودش اطّلاع پیدا کرده و اصلاحش کند.

 تعبیرات گوناگون در روایت داریم. در روایتی است:«مَنْ نَظَرَ فِي عَيْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَيْبِ غَيْرِهِ»[11]؛ اگر کسی عیب خودش را ببیند، سراغ اینکه عیب دیگران را ببیند، نمی ‏رود. «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ شَغَلَتْهُ مَعَايِبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ»[12]؛ با فضیلت ترین مردم کسی است که عیب‏ هایش او را از عیوب دیگران سرگرم کند؛ یعنی خودش به عیب های خودش سرگرم باشد. بنشیند برای خودش عزا بگیرد، نه اینکه برای دیگران عزا بگیرد.

یک وقت در ارتباط با جهات نفسانی است. عیوب که گفته می شود، البتّه مطلق است. جنبه های روحی داشته باشد، عیوب نفسانی باشد، عملی باشد که نشئت از درون می‏ گیرد، یا رفتاری و گفتاری باشد، گناه یا غیر گناه باشد. وقتی انسان متوجّه گناهان خودش شد، دیگر سراغ گناهان دیگری نمی‏ رود که جستجو کند. روایت مفصّلی است، یک قسمتش را مطرح می‏ کنم. از امام‏ صادق (علیه سلام) است، حضرت فرمودند: وقتی حضرت‏ موسی(علیه سلام) خواست از آن عبد صالح _ می‏ گویند حضرت‏ خضر (علیه سلام) بوده است_ جدا بشود، به او گفت: مرا وصیّت و سفارشی کن. حضرت خضر (علیه سلام) سفارش‏ هایی دارد که یک قسمتش را عرض می‏ کنم:«وَ اذْكُرْ خَطِيئَتَكَ‏ وَ إِيَّاكَ وَ خَطَايَا النَّاسِ»[13]؛ تو همیشه به یاد خطاهای خودت باش. بپرهیز از اینکه پیش چشمت خطاهای مردم مرور شود. چون نمی ‏دانی از نظر نفسانی چقدر بد است. این توجّه، توجیه‏ گر می‏ شود برای اینکه انسان در معصیت و خطا فرو برود. اصلاً اینکه انسان خطاها و عیوب دیگران را بزرگ بشمارد، کشف از این می‏ کند که عیب ‏های خودش یادش رفته است. و الّا از نظر روانی اگر انسان عیب خودش یادش باشد. هیچ‏ وقت عیب‏ های دیگران پیشش بزرگ جلوه نمی‏ کند.

جمله ‏ای از امام‏ علی (علیه سلام) است: «مَنْ عَمِيَ عَنْ زَلَّتِهِ اسْتَعْظَمَ زَلَّةَ غَيْرِهِ»[14]؛ کسی لغزش خودش را نمی‏ بیند و نسبت به لغزش خودش کور است که لغزش دیگران پیشش بزرگ جلوه می‏ کند. «مَنْ عَمِيَ عَنْ زَلَّتِهِ اسْتَعْظَمَ زَلَّةَ غَيْرِهِ»؛ زلّت، لغزش است؛ بنابراین وقتی انسان سراغ خودش برود، دیگر فرصت پیدا نمی‏ کند به دیگران برسد. حالا اگر خودش را ساخت و لغزش ها و عیوبش را برطرف کرد، سراغ دیگران برود؟ انسان عیوبی دارد که از آن غافل است. از نظر نفسانی اوّل به نفس یک نظر می ‏افکند و به یک عیب می‏ رسد، چه ‏بسا عیب کوچکی باشد. بعد آن را که برطرف می‏ کند، پشتش می‏ بیند یک عیب بزرگتری پیدا شد. وقتی آن را برطرف کرد، می بیند که یکی بزرگتر پیدا شد. بعضی از کسانی که در مسیر تربیتی بودند و می‏ خواستند انسان‏ها را اصلاح کنند، نسبت‏ به عیوب و ابتلائات دنیوی می‏ گفتند که مثل سه انگشت می‏ ماند؛ اوّل، انسان انگشت کوچک را برطرف می‏ کند. می‏ بیند که یک مانع بزرگتر هم هست. ‏ عیوب انسان این‏ طور است. کجا تمام می‏ شود؟!

روایت از امام‏ باقر (علیه سلام) است: «قال رسول الله (صلی الله علیه و آله ) ثَلَاثُ خِصَالٍ مَنْ كُنَّ فِيهِ أَوْ وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ»؛ سه خصلت است که اگر هر سه یا یکی از آن‏ ها در کسی باشد، «كَانَ فِي ظِلِّ عَرْشِ اللَّهِ»؛ در سایۀ عرش الهی قرار می‏ گیرد، در روزی که سایه‏ ای جز سایۀ او نیست. سوّم، «وَ رَجُلٌ لَمْ يَعِبْ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ بِعَيْبٍ»؛ برادر مسلمان خودش را به عیبی تعییب[15] نکند، «حَتَّى يَنْفِيَ ذَلِكَ الْعَيْبَ عَنْ نَفْسِهِ»؛ مگر اینکه آن عیب را از خودش دور کرده باشد. «فَإِنَّهُ لَا يَنْفِي مِنْهَا عَيْباً إِلَّا بَدَا لَهُ عَيْبٌ»؛ خیال نکند که اگر یک عیب را برطرف کرد، تمام شد. این عیب را برطرف کرد، امّا عیب دیگری از خودش برای خودش ظاهر و آشکار می ‏شود. «وَ كَفَى بِالْمَرْءِ شُغُلًا بِنَفْسِهِ عَنِ النَّاسِ»[16]؛ کافی است برای شخص که از دیگران به خودش سرگرم باشد.

 چرا سراغ دیگران برود؟ خودت را درست کن. عیب‏ ها کجا تمام می‏ شود؟ تا شهوت، غضب و هوای نفس است، عیب است. در مقابل، مقاومت، مبارزه و کوشش هست و فراغتی در کار نیست. آیا بهتر نیست که انسان به ‏جای این که‏ سراغ عیب دیگران برود، سراغ عیب خودش برود؟ وقتی سراغ عیب خودش آمد، دیگر فرصت ندارد که عیب دیگران را جستجو کند.

یک بحث سازندگی برادر مؤمن را داریم که باید هم باشد. باید عیب‏ هایش را به او بگوید؛ البتّه نه صرفاً بدون وجه شرعی بخواهد عیب دیگری را بگوید و خوشش بیاید که مدام به دیگران تذکّر بفرماید. یا در ارتباط با جهات نفسانی برای یک روز مبادا بگذارد که دماغش را به خاک بمالاند. خدا قبل از او بینی تو را به خاک می ‏مالد. یکی از بزرگان می ‏فرمود: مگر اینکه خدا دروغ باشد. اگر خدا راست باشد، این‏ ها تمام موهومات است که انسان برای خودش می‏ بافد. می‏ خواست بگوید که این کارها از تزلزل اعتقادی نسبت‏ به خداوند نشئت می گیرد. عملاً می‏ خواهی بگویی از خدا خبری نیست. اگر در خودت دقیق بشوی، می ‏فهمی که درست باورت نیامده است که ﴿یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ اَیْدیهِمْ﴾[17]؛ دست الهی بالای دست توست. ای عاجز! از تو کاری ساخته نیست. مدت کمی که یک مقدار تنعمات این بشر زیاد می‏ شود، سر کش می شود. اگر انسان به‏ سوی جستجو کردن عیوب خودش برود، دیگر به عیوب دیگران نمی‏ رسد و عیب ‏های خودش هم تمام نمی ‏شود.

گاهی انسان آن‏ قدر از نظر نفسانی سقوط می ‏کند که عیبی را در دیگری می ‏بیند. وقتی همان عیب را در خودش می‏ بیند، برای دیگری عیب می‏ داند ولی برای خودش عیب نمی ‏داند. این مطالب در روایات آمده است. مسائل را به‏ صورت ظریف به ما تفهیم کردند. تعبیری که در روایت دارد، این است که این آدم احمق است. این خصلت، این عمل یا این صحبت که از دیگری صادر می‏ شود، می‏ گوید عیب و خصلت زشت است. امّا آن عیب را در خودش که می‏ یابد، راضی و خشنود است که من این را دارم. این، حماقت است و این شخص هم قابل اصلاح نیست. جمله‏ ای از امام‏ علی (علیه سلام) در نهج‏ البلاغه است: «وَ مَنْ نَظَرَ فِي عُيُوبِ النَّاسِ ثُمَّ رَضِيَهَا لِنَفْسِهِ»؛ اگر کسی در عیوب دیگران نگاه کند و سپس برای خودش از آن عیوب، راضی و خشنود باشد، «فَذَلِكَ الْأَحْمَقُ بِعَيْنِه»[18]؛ این خودِ احمق است.

در نتیجه خوشا به حال کسی که جستجوی عیب خود بکند و به خودش برسد که نافع‏ ترین و بهترین عمل است. در روایتی دارد: «مَعْرِفَةُ الْمَرْءِ بِعُيُوبِهِ أَنْفَعُ الْمَعَارِفِ»[19]؛ شناسایی کردن شخص نسبت‏ به عیوبش که آن‏ ها را اصلاح کند، نافع‏ ترین معرفت هاست؛ چون خودسازی است. آنگاه که خود را ساختم، به خدا می‏ رسم و الّا نمی ‏شود. «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»[20]؛ اگر عیوبم را شناسایی کردم، انفع معارف است؛ چون درصدد این برمی ‏آیم که اصلاحش کنم. این مرا به خدا می‏ رساند.

در مسئلۀ جستجو نسبت‏ به عیوب دیگران و در رابطه با اینکه برخورد بکند و حفظ بکند که بعد بخواهد به‏ کار بگیرد، نفس جستجو زشت است. نفس حفظ کردن در خزانۀ نفس زشت است؛ چه برسد که بخواهم عیب دیگری را بدون وجه شرعی فاش کنم. اینجا چند رابطه مطرح می‏ شود: یک، این است وقتی می‏ خواهم فاش بکنم، با لحنی باشد که پیش دیگران نکوهش و سرزنشش کنم که تحت عنوان، تعییر مطرح است. روایاتی در باب تعییر داریم. چه عیب عملی شخص باشد؛ چه عیب گفتاری شخص یا عیب نفسانی شخص باشد. جلوی دیگران برای خاطر اینکه می‏ خواهم کسی را سرزنش و نکوهشش بکنم، مطرح می‏ کنم. هم آثار زشت دنیوی و هم آثار زشت اُخروی بر آن مترتّب است. در اصول کافی روایات در این باب بسیار است. اصلاً بابی مربوط‏ به تعییر است. در صحیحۀ عبدالله بن سنان است: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(س) قَالَ: مَنْ عَيَّرَ مُؤْمِناً بِذَنْبٍ لَمْ يَمُتْ حَتَّى يَرْكَبَهُ»[21]؛ اینجا جنبۀ عملی دارد. اگر کسی مؤمنی را به گناهی نکوهش کند، نمی‏ میرد مگر اینکه خود او هم به آن گناه مبتلا می‏ شود. در جمله‏ ای از امام‏ علی (علیه سلام) به‏ صورت مطلق است: «مَنْ عَيَّرَ بِشَيْ‏ءٍ بُلِيَ بِهِ»[22]؛ اگر کسی دیگری را به عیبی نکوهش کند _نفسانی، عملی یا گفتاری باشد_ خودش مبتلا می‏شود. در روایتی از نظر اُخروی امام ‏صادق (علیه سلام) می‏ فرماید:«مَنْ أَنَّبَ مُؤمِناً أنَّبَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ»[23]؛ «انب»؛ یعنی سرزنش کردن. «لوم» هم به‏ معنای سرزنش است. اگر کسی مؤمنی را ملامت کند. «أَنَّبَهُ‏ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»؛ اگر خدا بخواهد آدم را سرزنش کند، در دنیا و آخرت مفتضح می ‏کند. لذا انسان توجّه کند، جستجو کردن، فاش کردن، گفتن عیوب دیگران آثار زشت دنیایی، آخرتی و این، در بُعد اجتماعی، ضررهای بسیاری دارد که به اشاعۀ فحشا تعبیر می‏ شود.


[4]. غرر الحكم و درر الكلم، ص549

[5]. غرر الحكم و درر الكلم، ص288

[10]. غرر الحكم و درر الكلم، ص79؛ مستدرک الوسائل، ج11، ص314

[11]. نهج‌‏البلاغه، حکمت355؛ الكافی، ج‏8، ص 19؛ وسائل الشيعه، ج‏15، ص 291؛ بحارالأنوار، ج72، ص 49

[12]. غرر الحكم و درر الكلم، ص198؛ مستدرک الوسائل، ج11، ص315

[13]. الأمالي( للصدوق)، ص323؛ وسائل‌‏الشیعه، ج15، ص290؛ بحارالأنوار، ج13، ص 294

[15]. نسبت دادن به عیب

[16]. الکافی، ج2، ص137؛ وسائل الشيعه، ج‏15، ص 288؛ بحارالأنوار، ج72، ص 39

[18]. نهج‌‏البلاغه، حکمت 355؛ وسائل الشيعه، ج‏15، ص 291

[21]. الکافی، ج2، ص356؛ وسائل الشيعه، ج‏15، ص 277

[23]. الکافی، ج2، ص356؛ بحارالأنوار، ج70، ص 384

اشتراک گذاری در facebook
فیسبوک
اشتراک گذاری در google
گوگل+
اشتراک گذاری در twitter
توئیتر
اشتراک گذاری در linkedin
لینکداین
اشتراک گذاری در whatsapp
واتساپ
اشتراک گذاری در telegram
تلگرام
اشتراک گذاری در email
ایمیل
اشتراک گذاری در print
چاپ

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
ایمیل برای